پیشنهاد بازسازی آرامگاه امام محمد غزالی،

خرید بک لینک

زندگي و زمانه وآثار

سدههاي چهارم و پنجم هجري قمري را ميتوان دوره بازخواني تفكر اسلامي در قرون طلايي تمدّن اسلامي ناميد كه انديشوران و متفكران بنامي را در درون خود پرورش داده است كه از جمله آنها ميتوان به امام محمد غزالي اشاره كرد كه در سده پنجم ميزيست.

قرن پنجم هجري قمري را ميتوان دوران تثبيت علمي و عملي تصوّف اسلامي به شمار آورد. عوامل متعددي در ايجاد اين ثبات، مؤثر بودند كه از ميان آنها دو عامل، نقش مهم تري را ايفا ميكردند: يكي خانقاهها و حلقههاي مرادي و مريدي و ديگر تأليفات عرفاني. گسترش خانقاهها و افزايش تأليفات عرفاني بويژه در قرن پنجم، حدود تعاليم و آداب و رسوم هر يك از مشربهاي عرفاني را به خوبي مشخص و با حفظ اركان و اصول آنها اين مشربها را به نسل بعد منتقل كرد.

احداث خانقاه در اين سده، رسمي عام بود و خانقاه به مكاني اطلاق ميشد كه صوفيان با برنامههاي مشخص و منظمي در آن گرد هم ميآمدند و با رعايت آداب و رسوم به ذكر، تفكر و تعلّم ميپرداختند. زاويه، دويره و رباط از ديگر نامهايي بود كه به خانقاه اطلاق ميشد.

در اين قرن، آثارعرفاني نيز رونق بيشتري يافت و مؤلفان زيادي ظهور كردند و آثار متنوعي پديد آوردند. مهمترين تحول در سير تأليفات عرفاني در اين زمان، كاربرد زبان فارسي در عرصه تاليف متون عرفاني بود. پيش از اين روزگار، آثار عرفاني به زبان عربي نوشته ميشد و منابع مهم و عمده عرفاني به زبان عربي بود؛ اما از اين قرن به بعد، زبان فارسي نيز براي تأليف متون عرفاني به كار گرفته شد و آثار ارزشمندي پديد آمد كه از جمله ميتوان به كشف المحجوب هجويري، آثار خواجه عبدالله انصاري و كيمياي سعادت محمد غزالي اشاره كرد كه نقش عمدهاي در گسترش تصوف بويژه در ميان عامه مردم داشت.

در قرن پنجم، مجادلات مذهبي به اوج خود رسيد و پيروان مذاهب مختلف فقهي و كلامي به جدال با ديگران پرداختند و براي ترويج اعتقاد خود از ابزارهاي سياسي، اقتصادي و حتي علمي و فرهنگي سود بردند. بسياري از مدارس و مراكز علمي اين دوره، مانند نظاميهها بر اين اساس تأسيس شدند. نه تنها فرقههاي سني و شيعي با هم جدال و نزاع داشتند، بلكه مذاهب اهل تسنن نيز با خود رقابت ميكردند و در پي افزايش پيروان خود بودند.

عده زيادي از مشايخ عرفاني خواسته يا ناخواسته از اين اختلافات تأثير پذيرفتند و تمايلات و گرايشهاي خاص خود را بروز و ظهور ميدادند. آنها علاوه بر آن كه صوفي و عارف ناميده ميشدند، هريك عالم به علوم دين نيز به شمار ميآمدند و معمولا در فقه، حديث، تفسير و كلام تبحر داشتند. بررسي زندگي و آثار مشايخي مانند ابوالقاسم قشيري، خواجه عبدالله انصاري و محمد غزالي، براي نمونه ميتواند ما را با شخصيت كلي بيشتر مشايخ عرفاني و سيماي تصوف اسلامي در اين دوره آشنا كند.

اماممحمد غزالي، متفكري بلند آوازه و عالمي بسيار برجسته است. وي سال 450 ق در قريه طابران طوس به دنيا آمد و پس از 55 سال عمر پرفراز و نشيب، در سال 505 ق در همين شهر چشم از جهان فرو بست. زينالدين ابوحامد محمد بنمحمدبنمحمدبناحمد طوسي شافعي غزالي، مشهور به حجتالاسلام، در سال 450 هجري قمري در طابران طوس خراسان ديده به جهان گشود.

درباره اين كه غزالي منسوب به چيست و بايد آن را با تشديد (غزّالي) خواند يا مخفف (غزالي) اختلاف نظر وجود دارد. برخي معتقدند چون پدرش، پشم ريس بود و در بازار پشم فروشان پشم ميفروخت، او را غزّالي ميگفتند و عدهاي بر آن اند كه غزالي، منسوب به غزاله است كه نام محلّي است و اين نسبت مكاني است.

قرون چهارم و پنجم قمري، دو قرني است كه نويسندگان و محققان، آنها را قرون طلايي تمدن اسلامي ناميدهاند. پس از پايان نسبي فتوحات و گسترش مرزها، ایران و مناطق پهناوري از مناطق شمالي آفريقا و جنوب اروپا تا نواحي غربي هندوستان، صحنه فعاليتهاي فقهي، كلامي، فلسفي و هنري، البته منازعات سياسي و خطرهاي فرقه گرايي و همچنين آغاز تهديدهاي جنگهاي صليبي، ديگر شوون جوامع اسلامي را رقم ميزد.

در چنين احوالي، غزالي پا به عرصه حيات نهاد. وي بر اثر تعليم و تربيت و اهتمامي كه پدرش در امر تحصيل وي داشت و نيز مجاهدتهاي خود در بيشتر متون فقهي، كلامي و فلسفي عصر و همچنين تجارب رازورانه، دستي آزموده داشت و مدتي نيز سمت مدرسي نظاميه بغداد را كه عاليترين محل علمي فقهي زمانه بود، بر عهده گرفت.

اثرگذاري غزالي در تفكر اسلامي، جنبههاي متعددي دارد. از اين رو، از پايگاه و جايگاه تفكراتي و عملكردي وي، تفاسير و برداشتهاي گوناگوني صورت گرفته است. برخي در "غلوش- او" معتقد بودند اگر قرار بود پيامبري ديگر مبعوث شود، غزالي چنين رسولي بود و عدهاي از معاصران و پيشينيان، در نقطه مقابل اين گروه، در ارادت و صداقت تجربي او شك و شبهه بسيار روا داشتند. ابن رشد، فيلسوف اندلسي و كسي كه به مقابله با حملات غزالي به فلسفه برخاست، معتقد بود غزالي «با اشعري، اشعري است و با صوفي، صوفي است و با فلاسفه، فيلسوف است.»

پتروشفسكي روسي و سيدجواد طباطبايي، محقق ايراني نيز از كساني هستند كه در زمان حاضر، اخلاق و رفتار غزالي را فاقد يكدستي و اصالت ميدانند. يكي از دلايل اصلي اين قضاوتهاي كاملا متعارض، بحران سياسي اجتماعي عصر غزالي و افت و خيزهاي سياسي و ديگري تحولات روحي و خصلت ستيزهگري وي است.

در زمان غزالي، بحران روابط ميان نهاد سلطنت و خلافت، يكي از فرازهاي حساس خود را طي ميكرد و غزالي نيز مانند متفكران برجسته زمان خود نميتوانست بدون درگيري و جهتيابي بوده باشد. خصلت ستيزهگري و تحولات روحي وي نيز كار پژوهشگران را مشكل كرده است. او هنگام اقامت در بغداد، در دفاع از خلافت، يكي از مهمترين ردّيهها را بر باطنيگري و نماينده برجسته آن، اسماعيليان نوشت و نام آن را فضائح الباطنيه يا المستظهري نهاد.

نام دوم، برخاسته از نام خليفه زمان، المستظهر بود. وي پس از ترك بغداد، بدون آن كه دچار تمايلات باطنيگري، از گونه تشيع و اسماعيلي شود، از افراد نزديك به رازوران شد و خود نيز متوسل به اين گروه گرديد. ستيزهگري و تحولات روحي غزالي در جنبههاي عرفاني و معنويت و رازوري، خلاصه نميشود.

وي در دوراني از زندگي خود كتاب مقاصد الفلاسفه را نوشت كه شرحي آموزشي درباره فلسفه مشاء، يعني فلسفه ارسطو و افلاطون و پيروان مسلمان وي همچون ابنسينا بود و اندكي بعد كتاب تهافت الفلاسفه را در مذمت فيلسوفان و ذكر برخي از ادلّه كفر آنان به رشته تحرير در آورد. كتاب مذكور، حملهاي شديد به فلسفه بود كه ابن رشد، بعدها با نگارش كتاب تهافت التهافت پاسخي به آن عرضه داشت.

غزالي در كتاب تهافت الفلاسفه بيان ميكند كه اهل فلسفه با همه عقل و ذكاوتي كه دارند منكر شرايع اند و اديان و ملل را نميپذيرند. او فلاسفه را متهم ميكند كه به يونانيان، تشبّه ميكنند و تعبد به احكام عبادي را ترك ميگويند و دين آبا و اجدادي خويش را نميپذيرند. در حالي كه غزالي در طرح اين موضوعات به فارابي و ابن سينا نظر داشته، هيچ شاهدي درباره درستي اين اتهامات در آثار آنها وجود ندارد.

بررسي آراي غزالي نشان ميدهد وي در نقد و بررسي ديدگاههاي فلاسفه، جانب انصاف را رعايت نكرده است. او نه با استدلال، بلكه در مقام انكار در برابر فلاسفه ايستاده و موضع رد و مخالفت گرفته است. اين مواضع تند و تعصب آلود غزالي تا حدي از تدريس در نظاميه بغداد ناشي ميشود؛ زيرا خواجه نظام الملك براي تأسيس و بناي مدارس نظاميه دوانگيزه كرد: يكي ترويج مذهب فقهي شافعي و ديگر، اشاعه و گسترش مذهب اشعري در اصول. مواضع انكار آميز غزالي در برابر فلاسفه، تحت تأثير رابطه ناسازگار اشاعره با اهل استدلال و تعقل قرار داشته است و اين تا حد زيادي بر اعتبار علمي آراي او خدشه وارد ميسازد.

اين كه ابن رشد با تأليف كتاب تهافت التهافت، كمتر از يك قرن بعد از غزالي به دفاع از فلسفه و بررسي و نقد انتقادات ابوحامد بر فلاسفه پرداخت، از آن جهت است كه ديدگاههاي غزالي را مستدل و منصفانه نميدانست.

غزالي همچون ارسطو، از دانشوران بلند آوازهاي است كه علاوه بر نوشتههاي اصلي خودش، با گذشت زمان، كتابهاي فراوان ديگري به وي نسبت دادهاند؛ كتابهايي كه تعدادش، شش برابر رقمي است كه خودش، دوسال پيش از مرگ در نامهاي كه به سنجر نوشته ياد آور شده است.

آميختن همين آثار فراوان با كتابهاي اصلي او، كار پژوهش را بر اهل تحقيق، چنان دشوار كرده كه براي شناسايي درست از نادرست، پژوهشگران را به معيار دقيق يعني ترتيب تاريخي آثار غزالي نياز افتاده است، معياري كه ميتواند تاريخ پيدايش هريك از آثار اصلي غزالي را روشن كند. شناخت دوران تكامل انديشه اين بزرگ استاد، تنها با وجود چنين معياري امكان پذير است و بدين وسيله، امكان دارد از چگونگي تحول بزرگي كه در زندگي پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد.

با توجه به تعدد و زيادي آثار بر جاي مانده از غزالي، ميتوان به برخي كه داراي اهميت بيشتر يا ابعاد و جنبههاي سياسي است، اشاره كرد. غزالي چند كتاب در ردّ باطني گري به رشته تحرير در آورد كه همانگونه كه آمد المستظهري يا فضائح الباطنيه، مهم ترين آنهاست. او در خاطراتش به تعداد ديگري از رسالات مرتبط با اين قضيه اشاره كرده است كه در مجموع، پنج كار را شامل ميشود:

كتاب الاقتصاد في الاعتقاد كه در برگيرنده اصول اعتقادي سياسي اهل سنت است و در آن در باب امام، مسأله ترتيب و افضليت خلفا و نظاير اين مطالب بحث كرده است؛ كتابهاي مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه كه اولي، شرح فلسفه و مقاصد آن است و دومي، طعن و ردّ فلسفه. اين دو كتاب به فارسي ترجمه شده است.

كتاب نصيحه الملوك كه كتابي جنجالي و بحث انگيز و از سياسي ترين آثار اوست. كتاب عظيم غزالي كه سر آمد آثار وي است، احياي علوم الدين كه درچهارربع يا بخش بزرگ تنظيم شده و غزالي، خلاصهاي از آن را به فارسي به همراه تغييراتي با عنوان كيمياي سعادت به دست داده است كه نزد فارسي زبانان، كتابي مشهور و پر استفاده است. غزالي در كتاب احياء علوم الدين، در شمارش علوم و ارائه تقسيم بندي آنها، جايگاه سياست را مشخص كرده است.

سر انجام بايد به دو كتاب ديگر غزالي هم اشاره كرد كه يكي همان خاطرات يا اعترافات وي به نام المنقذ من الضلال است كه در آن شرح سرگشتگي وي و همچنين چگونگي بررسي راههاي معطوف به حقيقت بررسي شده و ديگري، مكاتيب فارسي وي كه در آن برخي نامههاي غزالي از جمله مكتوبات وي به امرا و بزرگان سياسي آمده است.

بنابراين ميتوان اين گونه نتيجه گيري كرد كه آثار فارسي غزالي عبارتند از: كيمياي سعادت، نصيحه الملوك و نامههاي وي كه با عنوان فضائل الانام به چاپ رسيده است. آثار غزالي به زبان عربي متعدد و كثير است كه به اين صورت است:

البسيط، الوسيط، الوجيز (در فقه)، مقاصد الفلاسفه ( در فلسفه)، تهافت الفلاسفه (در كلام)، محك النظر، ميزان العمل (در منطق)، المستظهري، حجتالحق، الاقتصاد في الاعتقاد، قواعد العقائد، الرساله القدسيه (در كلام)، احياي علومالدين (در تصوف و اخلاق)، بدايه الهدايه، المقصد الاسني، جواهر القرآن، كتاب الاربعين (در اخلاق)، الدرّه الفاخره، القسطاس المستقيم (در كلام)، ايهاالولد (در تصوف)، المنقذ من الضلال (شرح حال)، المستصفي من اصول الفقه (در فقه)، مشكاه الانوار، الجام العوام عن علم الكلام، معراج السالكين، منهاج العارفين، روضه الطالبين و عمده السالكين، رساله في السلوك، مرشد السالكين و نزهه لسالكين (در تصوف).

در خاتمه ميتوان اين گونه نتيجه گيري كرد كه زمانه غزالي، زمانهاي پرآشوب و فعال به لحاظ سياسي بود. اختلافات داخلي ميان سلاطين سلجوقي بويژه نزاع و اختلاف نهاد سلطنت با نهاد خلافت، يكي از اين موارد است. در اين اوضاع، غزالي بغداد را به قصد هجرت ده ساله ترك ميكند، اما درگيريهاي وي در منازعات سياسي سبب آن شد كه برخي، اين هجرت را پيش از آن كه برايش عامل تجربي روحي قائل باشند به مسائل سياسي نسبت دهند.

از موارد مشكل در فهم غزالي، در اصالت يا منحول بودن بخشي از كتاب نصيحهالملوك ، نهفته كه در آن گرايشهاي سياستنامهنويسي بسيار است. فعاليت باطنيان در قالب اسماعيليه ايران و اقدام به قتل برخي بزرگان از جمله خواجه نظام الملك در كنار خطر فاطميان مصر، از ديگر مسائل مهم و حساس عصر غزالي بود و بر همه اينها بايد آغاز فعاليتهاي صليبيون در شامات را هم افزود.

بررسی تحلیلی تأثیر اندیشه ایران شهری بر آرای سیاسی امام محمّد غزّالی

بر اساس تئوری مدیولوژی عصر غزالی عصر نطق[1] به شمار می آید، زیرا در آن عصر، صنعت چاپ و قوانین مدوّن به چشم نمی خورد رواج سنت شفاهی، ویژگی عصر نطق است اهمیت وعظ نزد غزالی و تعیین جایگاه وعاظ در سلسله مراتب سیاست دلیل این ادعاست. در این عصرشنیدن، مهمترین مبنای اعتقاد یافتن است. به این سبب بود که مراکز علمی مثل نظامیه پیش از آنکه زمینه تضارب آرا و ظهور اندیشه های جدید را فراهم کند به بازار تولید مفاهیمی که از گذشـتـه بـه شـکل سازمان یافته باقی مانده بود می پرداخت که البته مناسبت تمام با مقتضیات زمانه داشت.

نکته دیگری که پیش از بررسی آرای غزالی لازم به ذکر است آنکه در اسلام مباحث سیاسی ضمن مسائل کلامی و شرعی بیان می شود به عبارت دیگر اساساً جایگاه بحث سیاسی در شریعت و نزد شریعت نویسان بوده نه در آثار مجزا و مستقل سیاسی. از این رو مسائل اساسی تفکر دینی مانند ماهیت وحی ماهیت پیامبری و کمال بشر، همگی جزء مسائل سیاسـی بـه حساب می آیند. متفکران مسلمان، پرداختن به دین و آموزه های آن را وظیفه فلسفه سیاسی می دانند، چراکه دین در نظر آنان از ابتدا به عنوان واقعیتی سیاسی بود؛ بنابراین در میان متفکران مسلمان دانش سیاسی را باید در میان مباحث کلامی و فقهی جست وجو کرد. (Strass Leo,1988, p.9) u2003

غزالی، فیلسوف به معنای مصطلح آن نبود وی در تمام آثارش مرجعـی جـز قرآن و حدیث نمی شناخت و این دو مرجع منبع اصلی فهم او در مورد عالم و آدم بود. به این سبب شاید نتوان به صورت تفکیک شده و روشن دستگاه فلسفی او را مشخص کرد.

در سطور پیش رو سعی می شود تا از خلال آثار کلامی ـ فقهی وی نظرات این متفکر مهم در مورد عالم هستی و انسان استخراج شود و پس از آن بـه تدوین آرای سیاسی وی اقدام شود.

  1. عقاید مذهبی غزالی

الف - عقاید فقهی و کلامی غزالی

غزالی در عالم هستی جز وجودی واحد نمـی بـیـنـد کـه جهـانـی را که دارای هـیـچ حقیقت و قدرتی نیست، ابداع کرده است. وی معتقد است خدا همه چیز است برخلاف حلولیه که هر چیز را خدا می انگارند.(حنا الفاخوری و خلیل الجر.1377:ص ۵۴۹.) به نظر غزالی نور همان ذات باری است که به عالم علوی و سپس بر عالم سفلی می تابد تا به قلب انسان برسد. هیچ نور دیگری در ذات خود اصالتی ندارد و پرتو خود را از نور حق اقتباس میکند. (محمد غزالی،1407:ص ۱۲۶)

این توحید مطلق مجرد که از خدا و کائنات با هم یک واحد می سازد مشابه اندیشه های تغییر یافته ایران باستان پس کنفرانس دوم یا انجمن «آذرپاد اسپندان» است؛ کنفرانسی که در آن توحید اهورایی جایگزین دو بن اندیشی اهورا - اهریمنی شد. این عقاید غزالی در مورد توحید موجب شد که وی اصل سببیت را مورد انتقاد شدید قرار دهد به نظر وی اقتران سبب و مسبب، اقتران ضروری نیست. مثلاً طلوع خورشید سبب نور نیست بلکه همه اینها از اراده خدا نتیجه می شود. بدین طریق که برخی از اشیا تابع برخی دیگر خلق شده اند. (همان، ص ۱۷۹) در ادامه همین عقیده وی افعال انسان را نیز ناشی از خلق خداوند می داند و معتقد است اوست که خلق را بیافرید و در آنها قدرت و حرکت به وجود آورد. همه افعال بندگان مخلوق اوست و حـق تصرف مطلق در بندگان را دارا است. (محمد غزالی،1364:ص۹۸)

در اینجا می توان به یکی از مشابهت های غزالی با آرای ایران باستان در هستی شناسی پی برد چنانکه پیش تر اشاره شد در ایران باستان نوعی یکتاپرستی به ویژه پس از تحولات سیاسی ناشی از حکومت ساسانی جایگزین دوبــن اندیشی شد. نتیجه این باور سلب اختیار از انسان بود چنانکه نزد غزالی نیز دیده می شود او فعل انسان را چیزی جز اراده خدا نمی داند. به نظر وی هر خیر و شر یا نفع و ضرر و یا طاعت و عصیانی در انسان ناشی از خداوند است فرمان خداوند را هیچ قدرتی نمی تواند به تعویق اندازد. از موارد مشابه دیگر میان اندیشه های غزالی و ایران باستان نظم در هستی و ساختار سلسله مراتبی عالم است. غزالی عالم را دارای یک سلسله مراتب می داند به این ترتیب که پس از وجود ،واجب، عقل به فرمان خدا پدیدار می شود به نظر وی عقل مقدم بر ماده است. به عبارت دیگر ابتدا امر الهی یا خداوند است، در مرتبه بعد عقل، و در نهایت نفس قرار دارد ایــن تقــدم را غزالی ذاتی می داند نه زمانی. (محمد غزالی،1361:ص۲۰۳) اعتقاد به سلسله مراتب در عالم هستی را غزالی در جایی دیگر از آثارش به این تعبیر بیان می کند که عالم سه بخش دارد: اول عـالـم مـلـک شهادت دوم عالم ملکوت و سوم عالم جبروت.

عالم جبروت میان عالم ملک و ملکوت است (غزالی، احیاء العلوم،ص۲۱۶) این تفسیر از هستی که خداوند در رأس آن و عوالم بعدی در مراتب پست تر وجود قرار می گیرند مشابه هرم هستی نزد ایران باستان است. در واقع توحید و یکتاپرستی معلول چنین تغییری از عالم هستی است که نزد غزالی و آثار به جامانده از ایران باستان هر دو دیده می شود.

از نکات بسیار جالب دیگر می توان به شباهت تعریف انسان نزد غزالی با آنچه در مخیله ایرانیان بود اشاره کرد چنانچه می دانیم تعریف انسان در نظرات سیاسی بسیار تعیین کننده است در دین زردشت و عقاید رایج نزد ایرانیان باستان انسان به مثابه یک عالم صغیر بود نظریه عالم صغیر از جمله مسائل کلامی است که به طور روح در رساله «پسردانش کایگ»یعنی "پسر آرزومند دانش" ذکر شده است. بر ساس این نظریه انسان، جهان کوچک است که همانند جهان بزرگتر به دو بخش نیک و بد تقسیم شود. بدین گونه که بخش زبرین بدن اورمزدی و بخش زیرین اهریمنی به شمار می آید کشتی یا کمربند این دو بخش را از هم جدا می کند؛ (پاکتچی،1386:ص ۱۲۰) غزالی هم انسان را نسخۀ کوچک عالم می داند که خدای تبارک و تعالی او را شبیه عالم آفرید (. محمد غزالی،1414، معراج السالکین:ص۳۲) وی در موارد بسیاری آدم را به عالم تشبیه کرده است. مثلا ً مــی گـویــد نفس آدم خلاصه همه عالم است که از هر چه در عالم آفریده شده در وی وجود دارد. به این شکل که استخوان ها مانند کوه، گوشت مانند خاک، موی چون نبات سر چون آسمان و حواس آدمی چون ستارگان هستند. به نظر وی در باطن آدم، گروه های گوناگون پیشه ور وجود دارند؛ مثلاً قوه ای که در معده است چون طباخ، در کبد است چون نجار، آنچه در روده است چون قصاب و آنچه شیر را سفید و خون را سرخ می کند چون صباغ است. (. محمد غزالی،1361،کیمیای سعادت:1۵)

غزالی نیز مشابه عقاید رایج نزد ایرانیان باستان انسان را مرکب از دو قطب مختلف می داند که شامل یک قطب تاریک و دستخوش کون و فساد؛ و یک قطب جوهری بسیط روشن است. وی آدمی را به سبب عنصر ربـانـی کـه در اوست فرشته صفت و به موجب عنصر خاکی، بهیمه می داند. (همان، ص ۱۵) پیرو همین عقیده او مشابه آرای ایرانیان باستان به خلود نفس پس از مرگ اعتقاد دارد این یکی از مهم ترین ایراداتی است که او به فلاسفه منکر خلود نفس می گیرد به نظر وی روح فساد نمی پذیرد، دستخوش اضمحلال نمی شود و فانی نمی گردد بلکه چون از بدن جدا شود منتظر می ماند تا در روز قیامت بدان بازگردد. (محمد غزالی،1409، معارج القدس في مدارج معرفه النفس:ص ۱۲۶) این آموزه که روان نامیرا است و پس از مرگ بدن به سوی آسمان بر می گردد و این اعتقاد که زندگی تنها یک پیوند موقتی میان روح و تن است و بدن تنها یک زندان برای روح است، از ویژگی های دوبن اندیشی و ثنویت ایرانی به حساب می آید. (پانوسی،1381:ص ۱۸۲)

الف - پیوند دین و دولت

روشن است که عوامل مادی و اجتماعی هر عصری، شرایط زندگی و مسائل اساسی آن عصر را تشکیل می دهد اما پاسخی که متفکران به سؤالات زمانه می دهند برخاسته از عوامل فکری و اخلاقی آنان است غزالی هم از این قاعده مستثنی نیست. اکنون وقت آن است که با توجه به عوامل اصلی فکری غزالی به بررسی آرای سیاسی وی بپردازیم.

سیاست جزء جدایی ناپذیر نظام فکری غزالی بوده و قلب و مرکز آن را تشکیل می دهد. این موضوع چنان تنگاتنگ در مجموعه نظام معرفتی این متفکر بزرگ جای گرفته که می توان گفت فهم آن بدون مطالعه نظرات ،کلامی، فقهی و اخلاقی وی غیر ممکن است. بدین سبب است که پیش تر اهم آرای وی در موضوعات فوق الذکر بیان شد. کلام، اصول فقه و اخلاق مقدمات نظرات سیاسی وی به شمار می آیند. سیاست برای غزالی یک دغدغه علمی - نظری صرف نبود که فقط در حوزه تدریس به آن سرگرم باشد. نزد وی سیاست ناشی از تجزیه و تحلیل فکری و اخلاقی وضعیتی است که در آن به سر می برد و هم وسیله ای برای تغییر و تبدیل و کامل کردن آن وضعیت. علم در نظر این متفکر بزرگ بیش از هر چیـز نـفـس عمـل است. آرای سیاسی غزالی در برخی کتب وی مستقیماً بیان شده مثل مستظهری و اقتصاد و گاهی در برخی از آثارش به صورت غیر مستقیم آمده مثل ميزان العمل و کیمیای سعادت. از آنجاکه فقه بر تفکر غزالی نفوذ و تأثیر بسیار زیادی داشت و از طرف دیگر این علم در زمان وی تقریباً در برگیرندۀ تمام علوم اسلامی بود، می توان آثار فقهی وی را به طور کلی سیاسی به شمار آورد.(لائوست،1354:ص93)

غزالی سیاست را بر مبنای ماوراء الطبیعه و از دیدگاه ابن سينا آموخته است؛ البته از تأثیر رسائل اخوان الصفا در آرای سیاسی وی نیز نباید غافل بود. نظرات سیاسی خواجه نظام الملک در سراسر حیات مادی و فکری غزالی تأثیر بسیار زیادی داشته به قسمی که برخی از پژوهشگران آرای سیاسی امام غزالی را ادامه مسیر خواجــه می دانند (همان، ص۲۵۸) سیاست از نظر امام غزالی علمی است که برای زندگی انسان در جامعه نیز در عزلت ضرورت دارد و از سه فن ضروری فلاحت، نساجی و معماری هـم مهم تر است (محمد غزالی،1362:ص ۳۵) به نظر وی سیاست علمی است که زندگی مسالمت آمیز و سودآور را از نظر مالی و معنوی به آدمی آموزش می دهد و اگر سیاست نباشد جامعه در بی نظمی و هرج و مرج فرو می رود. (محمد غزالی،1409:ص۱۲۶) این تعریف از سیاست در اسلام سابقه زیادی دارد و احتمال دارد که وی از فیلسوفان و باطنیه به این تعریف از سیاست رسیده باشد. (لائوست، ص ۵۶)

سیاست نزد غزالی دو معنای خاص و عام دارد سیاست به معنای عام دو کارویژه دارد: نخست، حفظ اجتماع و جلوگیری از هرج و مرج و دوم، مساعدت آدمیان در امر تهیه اسباب معاش با توجه به هدف خلقت و منزلت انسان در آفرینش. سیاست به معنای خاص عبارت است از اصلاح انسان ها که آن را سیاست استصلاحی هم نام نهاده اند. (قادری،1370:ص ۹۹)u2003

سیاست به معنای خاص از نظر غزالی چهار مرتبه دارد: رتبه نخست سیاست انبیا، رتبه دوم سیاست خلفا، رتبه سوم سیاست علما و رتبه چهارم سیاست وعاظ. در واقع از آنجاکه اصلاح انسان ها دو بعد ظاهر و باطن دارد، غزالی برای هر دو بعـد عاملانی را معین می کند تا هدف سیاست را محقق سازند غزالی فقط پیامبر را قادر به اصلاح ظاهر و باطن می داند. علما بر باطن خواص و وعاظ بر بـاطـن عـــام تـأثير می گذارند.(محمد غزالی،1409، میزان العمل:ص ۱۱۹) نکته دیگری که در بررسی آرای سیاسی غزالی نباید از نظر دور داشت انسان شناسی وی است غزالی در ربع سوم و چهارم کتاب احیاء العلوم الدین به طور مشروحی به طبیعت دوگانۀ انسان که شامل نیروهای بهیمی از یک سو و صفات متعالی از دیگر سوست تأکید می کند. غزالی مشابه انسان شناسی ایران باستان نفس انسان را مرکب از نیروهای خیر و شر می داند. به نظر وی اصولاً وجود غریزه غضب در انسان، طبیعت وی را خانه سباع کند. اساس این غریزه، حس تفوق و استخدام طلبی در انسان پدید می آید. امکان ریشه کن کردن این غریزه میسر نیست بلکه مانند سایر غرایز باید تحت تربیت دین قرار گیرد.( غزالی، احیاء العلوم، ص۶۷۰)

انسان شناسی و غایت سیاست نزد غزالی وی را به این نتیجه می رساند که دین و دولت همزاد و جدا ناشدنی هستند وی دین را اصل و دولت را نگهبان می داند. خلاصه آنکه نزد این متفکر بیش از هر چیز سیاست باید بر علوم دینی تکیه کند که مهم ترین آنها فقه و اخلاق است فقه مجموعه قواعدی است که تکالیف آدمی را نسبت به خود و دیگران تعیین می کند. فقه حق را در برابر تکلیف قرار می دهد و از یک طرفه شدن قدرت جلوگیری می کند با کمک فقه است که نقطه اتکای احکام بر منابع عینی شرع قرار می گیرد از نظر غزالی نظم و قدرت هـدف نیست بلکه شرط لازم تأمین سعادت است که فقط از اتحاد غیر قابل انفکاک دین و قدرت نتیجه می شود. (همان، ص ۸۶)

در کتاب میزان العمل سیاست به عنوان نتیجه و ادامه دین و اخلاق جای مرکزی اشغال می کند. در کتاب اقتصاد في الاعتقاد نیز غزالی حکومت مبتنـی بـر شرع را قادر به ایجاد و حفظ نظم می داند وی وظیفه عقل را تنها فهم و درک این نظم می داند.( همان ص ۵۶) اعتقاد به اتحاد دین و دولت در دیگر اثر مهم امام غزالی بـه نـام المستصفى من علم الاصول قابل مشاهده است. (محمد غزالى،1368، المستصفى من علم الاصول: ص۱۷)

«مستظهری» سیاسی ترین اثر غزالی است که در رد عقاید باطنیـه نـوشـته شـده است. در این کتاب وی مقام اصلی یعنی خلافت و امامت را که منبع مقامات دیگر محسوب می شود، مورد بحث و بررسی قرار می دهد وی در این کتاب خلافت را منبع هرگونه مشروعیتی می داند و سایر مقامات عمومی را تنها به اعتبار اراده خلیفه معتبر می شناسد. اعتقاد به اینکه خلافت منبع مشروعیت است ناشی از آن است کـه خلیفه از نظر وی جانشین پیغمبر است و مأموریتش مراقبت دین و ریاست بر اداره دنیاست. در این کتاب نیز وی بارها متذکر می شود که سیاست نباید خارج از محدوده دستورات اساسی دین و اخلاق اعمال شود چنانکه ملاحظه می شود در مورد اتحاد دین و دولت مشابهت کاملی میان نظرات غزالی با اندیشه سیاسی در ایران باستان وجود دارد.

ب - حاکم فرهمند

توجیه قدرت حاکم یکی از مهمترین موضوعات سیاسی از قدیم تا کنون بوده است. امام غزالی اجماع و اختیار را برای تعیین امام مطرح می کند. وی با نظریه نصب که میان شیعیان و باطنیه رایج بود مخالفت می کند. او از سه نوع اجماع در تعیین امام یاد می کند: ۱) اجماع کافه خلق، ۲) اجماع اهل حل و عقد، ۳) اجماع اهالی مرکز و دارالخلافه. غزالی اجماع تعداد اندکی از افراد مثلاً ده یا پنج یا حتـى یک نفر را هم گاهی کافی می داند. مشروط بر آنکه آن یک نفر صاحب شوکت باشد. (محمد غزالی،1383، فضائح الباطنيه:ص ۱۷۴)

نکته لازم به ذکر در نظریه انتخابی غزالی این است که وی توجه مردم و اهل حل و عقد به فرد خاصی برای امامت را ناشی از خواست و اراده خدا می داند. بــه نظر وی تعیین امام با اختیار یک یا چند نفر نیست زیرا این امری بشری نیست بلکه اراده خداست که به هر که بخواهد اعطا می کند. بیعت یک یا چند فرد تنها ظاهر قضیه است امام غزالی در« مستظهری» ایراد باطنیه مبنی بر اینکه انتخاب امام به میل و ارادۀ افراد نیست چنین پاسخ می دهد که امامت با شوکت ایجاد می شود و شوکت از بیعت مردم حاصل می شود و بیعت مردم هم حاصل نمی شود مگر با اراده خدا مبنی بر هدایت مردم به اطاعت و بیعت با یک فرد خاص این هدایت از دست بشر ساخته نیست و اگر تمام مردم هم جمع شوند و خدا نخواهد، نتیجه نخواهـد داشت.

«المبايعه لا تحصل الا بصرف الله تعالى القلوب قهرا الى الطاعه و الموالاه و هذا لا يقدر عليه البشريه.» (همان، ص ۱۷۹)

چنانچه ملاحظه می شود امام غزالی خواه به سبب مقتضیات زمانه اش و خواه بنـا بـه اصول اعتقادی اش تعیین حاکم را بر اساس انتخاب می داند اما به دلیل میراث قدیمی که ناخودآگاه سیاسی وی را تشکیل می دهد کماکان و مشابه عقاید ایران باستان حاکم را دارای نیروی الهی می داند که به موجب آن مردم با وی بیعت نموده و او را به عنوان حاکم بر می گزینند.

عقیده به الهی بودن حاکم نزد غزالی در بخش دیگری از آرای وی قابل مشاهده است. از نظر او حاکم باید از ده صفت برخوردار باشد کـه شـش تــای آنهـا يعنى بلوغ، عقل، حریت ، ذکوریت نسب قریشی و سلامت غیر اکتسابی و چهار صفت باقی یعنی نجده یا شوکت ،کفایت، علم و ورع اکتسابی است. امـا همـین صفات کسبی که باید با سعی و تلاش به دست آید را امام غزالی عطیه الهی می داند. به عنوان مثال وی در مورد ورع می گوید:

«الحمد الله الذى زيّن احوال الامام بالورع و التقوى». (همان، ص ۱۸۷)

از مشابهتهای دیگر میان آرای سیاسی غزالی با ایران شهری می توان به خلیفه الهی سلطان اشاره کرد. وی در «کیمیای سعادت» سلطان را در صورتی که عدالت داشته باشد، خلیفه خدا روی زمین می خواند. تأکید بر صفت عدالت و تعیین حاکم به عنوان معیار عدالت در آرای غزالی، حاکی از آن است که وی مانند اندیشه سیاسی در ایران باستان پادشاه را سایه خدا روی زمین می داند که به واسطه آراسته بودن وی به صفت فوق خداوند دل های مردم را به سوی او متوجه می سازد و او را صاحب نجده و شوکت می گرداند.

علاوه بر مطالب پیشین غزالی در بسیاری دیگر از آرای سیاسی اش از ساسانیان اقتباس کرده است به عنوان نمونه وی از مثال چوپان برای وصف حاكم استفاده می کند.(لمبتون،1379، دولت و حکومت در دوره میانه:ص ۱۳۶) از موارد دیگر تشابه می توان به نظر تمرکزگرایانه غزالی اشاره کرد. وی به دلیل پرهیز از جنگ داخلی و لزوم ثبات خواستار حمایت و اطاعت از دولت می شود زیرا معتقد است حاکم ظالمی که از قدرت نظامی (شوکت) برخوردار باشد به سادگی از قدرت کناره گیری نخواهد کرد و بی نظمی حاصل از چنین عملی بدتر از شری خواهد بود که با سرنگونی آن حاکم خواهان دفع آن هستیم. در نهایت امام غزالی نتیجه می گیرد باید از حاکمی که قدرت نظامی را در اختیار دارد اطاعت کرد. (محمد غزالی، احیاء العلوم،ص ۱۲۴)

خلاصه، به رغم مخالفت غزالی با نظریه نصب حاکم نزد شیعه و باطنیه، بـا تحلیل نظریات وی از خلال کتاب هایش می توان چنین نتیجه گرفت که در نهایت غزالی اراده الهی را عامل اساسی در انتخاب حاکم می داند و نظریه انتخابی که وی به دفاع از آن می پردازد روایت ایرانی انتخاب حاکم است.

خلاصه و نتیجه گیری

سنت اندیشه سیاسی در ایران باستان بسیار قوی و پرمایه بود به گونه ای که میراث آن را نسل های بعدی مورد استفاده قرار دادند مفاهیمی چون سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی اتحاد دین و دولت و پادشاهی فرهمند از جمله برجسته ترین مؤلفه های نظریات سیاسی ایران باستان است که در مخیله اجتماعی ایرانیان باقی ماند. با گسترش حکومت اسلامی و نیاز به دستگاه دیوانی مناسب برای اداره آن، زمینه مشارکت ایرانیان که توانایی و آشنایی بیشتری با این امور داشتند مهیا شد. در این بین عناصر نهفته در مخیله اجتماعی که طی سال ها در ناخودآگاه سیاسی ایرانیان باقی مانده بود، رنگ خود را به نظریات سیاسی دنیای اسلام بخشید. امـام غزالی فقیه برجسته قرن پنجم که در شهر طوس به دنیا آمـد و بـه خـواجـه نظام الملک وزیر ایرانی و متفکر دستگاه حکومت نزدیک بود نیز از این قاعده مستثنی نیست. امام غزالی با توجه به پیشینه ایرانی و نزدیکی با خواجه نظام الملک از مخیله اجتماعی ایرانی تأثیر پذیرفت و در هنگام نظریه پردازی مفاهیمی مثل اتحاد دین و دولت و پادشاه فرهمند از ناخودآگاه سیاسی وی سبب شد تا وی به بازتولید اسلامی مفاهیم اساسی اندیشه سیاسی ایران باستان بپردازد. به عنوان مثال آنجایی که امام غزالی در مخالفت با شیعیان و باطنیه از نظریه انتخابی حاکم دفاع می کند. کماکان حاکم را صاحب فره ایزدی قلمداد می کند که دل های مردم به موجب آن به سمت وی متمایل می شود. به این ترتیب می توان نتیجه گرفت که تقسیم بندی رایج در مورد اندیشمندان ایران به شریعت نامه نویس، سیاست نامه نویس و فیلسوف سیاسی تقسیم بندی دقیق و مشخصی نیست چنانکه، غزالی به رغم اینکه در زمره شریعت نامه نویسان محسوب می شود، بسیار از سیاست نامه نویسان تأثیر پذیرفته و آثارش مشابه آنان است. چنین تقسیم بندی هایی گاهی پژوهشگر را دچار پیش فرض های قالبی می کند و مانع از توجه به بطن نظرات یک متفکر می شود.

نکته دیگری که در انتها می توان به آن اشاره نمود این است که آثــار غزالی از منطق واحدی برخوردار است به این معنی که اساس تفکرات وی را نظریه الهی قدرت تشکیل می دهد و او در صدد است بین دین و سلطه اتحاد برقرار کند. ایــن ایده اساسی نزد فارابی در تمام آثارش قابل مشاهده است هرچند در هـر اثـری بـه شکل خاصی تجلی می یابد گاهی به شکل دفاع از خلیفه در «المستظهری» و گاهی در بزرگداشت سلطان در« نصيحة الملوک» به این سبب است که وی را متفکر واقع گرا لقب داده اند؛ بنابراین به نظر می رسد تشکیک در نصيحة الملوک، محل تأمل است.

تهیه و تنظیم : احمدی منش- کارشناس فرهنگی توسعه روابط فرهنگی اداره کل آسیا و اقیانوسیه

یکشنبه 21 اسفند 1401


[1] . Logosphere.

ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...

ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 18:47

صفحه بندی