پویه پایای پارسی
گاه می اندیشند و می پرسند که چرا زبان پارسی دری در درازای هزارسالی که زبان دانش و ادب شده است، دگرگونی هایی بنیادین و آشکار نیافته است. در برابر زبان های دیگر، زبان هایی چون انگلیسی و فرانسوی و آلمانی دگرگونیهایی بسیار یافته اند؛ بدان سان که انگلیسیان و فرانسویان و آلمانیان امروز، اگرکارشناس زبان نباشند و سخندان، به آسانی نمی توانند متنهایی کهن را که بدین زبانها نوشته یا سروده شده اند، دریابند. امّا در زبان پارسی دری چنین نیست. متنهای کهن پارسی هنوزبرای ایرانیان و پارسی زبانان روشن و دریافتنی اند، مگر پاره ای از آنها که سخت هنر ورزانه اند؛ و به شیوه هایی نوشته یا سروده شده اند که امروز کاربردی ندارند؛ متنهایی گرانبار از آرایه ها و ترفندهای شاعرانه و واژگان دور و دشوار که مایه تیرگی و دیرپایی آنها شده اند. ليك متنی کهن چون شاهنامه فردوسی که هزار سالی بر آن گذشته است و از برجسته ترین نمونه ها در پارسی روشن و روان و سرشتین شمرده می آید، هنوز برای ایرانیان و پارسی دانان متنی است که در دریافت آن چندان با دشواری و پیچش روبرو نیستند. متنی چون شاهنامه که از کهنترین سروده های پارسی است، متنی که پس از سده ها هنوز آشناست؛ یا دست کم در آنجا که اندکی کهنه و دور می نماید آشناروی است. ما در خواندن شاهنامه هرگز آنرا متنی گسسته از پارسی امروز و بیگانه با آن نمی یابیم. پیوند و نزدیکی شاهنامه با روزگار ما آنچنان است که اگر از پاره ای کاربردهای کهن و ویژگیهای سبکی چشم در پوشیم، می توانیم آنرا متنی همزمان بشماریم. بسیاری از بیتهای شاهنامه آنچنان امروزین است که اگر بخواهیم اندیشه بازنموده در آنها را به پارسی کنونی باز گوییم، سخن کمابیش همان خواهد شد که فرزانه استاد توس، در سپیده دم ادب دری، سروده است. چرا چنین است؟ آیا این ویژگی در پارسی دری که کهنی است نو و دوری است نزدیك از آن است که این زبان در درازای زمان، زبانی فرومانده وایستا بوده است و بدور از پویایی و نوشوندگی؟ اگر زبان آیینه فرهنگ است و دگرگونیها و پیشرفتهای فرهنگی در آن باز می تابد، چرا پارسی دری، در این هزار سالی که بر آن می گذرد، چندان دگرگون نشده است؟ با آنکه فرهنگ و ادب ایرانی در این روزگار از پویاترین و زنده ترین فرهنگها و ادبها در جهان بوده است. زبان پارسی خود نیز، چونان زبانی کارآمد و فرهنگی بر پهنه ای از جهان، از شمال آفریقا تا خاوری ترین مرزهای چین و حتی آن سوی آن، رواج و روایی داشته است؟ چرا این زبان که از هر روی می بایست نيك دگرگون می شده است، کمابیش ایستا و یکسان مانده است؟
ما می کوشیم در این جُستار پاسخی به این پرسش که ذهن بسیار کسان را در این زمان به خود در می کشد بدهیم. پاسخ این است: ایستایی برونی پارسی دری و یکسان ماندگی آن نه تنها نشانه فرومردگی و فرسودگی آن نیست، بلکه بدرست گویای سرشت زنده و تپنده و پویای این زبان است. به گفته ای روشنتر، پارسی دری در بسیاری از زمینه های زبانشناختی که دگرگونی در زبانها در گرو آنهاست، به فرجام دگرگونی خویش رسیده است؛ به مرزی بازپسین که به ناچار پویایی و دیگر شدگی زبان در آن به پایان خود می رسد. هر روند دیگرگونی در زبان آغازی دارد؛ راه و روالی را می پیماید؛ سرانجام، به زینه ای (مرحله) می رسد که خواست زبان از دیگرگونی رسیدن بدان بوده است. در این زینه، دگرگونی به فرجام خود می رسد، زبان، در آن روند از دگرگونی، از پویه می افتد. زیرا فراتر از آن نمی تواند رفت. در این هنگام، آنچه زبان دیری تب آلوده با پویه پایدار خویش می جُسته است، سرانجام فرادست آمده است؛ پس به ناچار به گونه ای از مانایی و ایستایی راه می برد. این ایستایی برآمده از فرسودگی و پوسیدگی زبان نیست؛ مغز پویایی است و فرجام آن، نشانه آن است که روند بالیدن به جایی که می بایست بدان برسد رسیده است؛ و زبان به آرمان و آماج خویش دست یافته است. این گونه ایستایی ریشه در شکفتگی جوانی دارد، نه در پژمردگی پیری .
اگر زبانهایی چون انگلیسی و فرانسوی و آلمانی که خویشان دیرینه پارسی اند، در سنجش با این زبان، پویاتر می نمایند و تیز و تفت دگرگون شده اند و می شوند، از آن است که این زبانها هنوز به زینه ای از پویایی و پیشرفت که پارسی دری بدان رسیده است، نرسیده اند. می توان گفت که پارسی دری در اوان رسیدگی و بالیدگی است؛ ليك آن زبانها، در سنجش با آن هنوز سالیان کودکی و نوجوانی را می گذرانند. بی گمان شتاب بالیدن در کودکان و نوجوانان فزونتر و چشمگیرتر از بالیدگان و سره مردان است. آنچه این زبانها امروز در دگرگونی و پیشرفت می آزمایند و از سر می گذرانند، پارسی دری در پیشینه چند هزار ساله خود، دیری است که آزموده است و از سر گذرانیده است. آری! پویه[1] پایای[2] پارسی است که ایستایی برونی امروزینش را پدید آورده است.
ما، در پی، این پویۀ پایدار را در سه زمینه دگرگونیهای آوایی، دگرگونیهای نحوی و دگرگونی در سرشت زبان می کاویم و نشان می دهیم:
1. دگرگونیهای آوایی:
این گونه از دگرگونی آشکارترین و تندترین گونه در زبان است. آواهای زبانی همواره به یکدیگر بدل می شوند. آوایی جای آوای دیگر را می گیرد. بدان سان که زبانشناسی نشان داده است و استوار داشته است این دگرگونیها کور و بی سامان و بیهوده انجام نمی پذیرد. هنجارها و قانونمندیهایی ویژه بر دگرگونیهای آوایی، مانند هر دگرگونی دیگر در زبان، چیره است. در آواشناسی زبان و بخش دگرگونی و اکها این قانونمندیها کاویده و بر رسیده می شود. آواهای آغازین، بیابانی، درشت و وحشی به کناری نهاده می شوند؛ تا آواهای نرمتر،هموارتر، آهنگین تر به جای آنها بنشینند. هرچه ما، در واژگان زبانی، به چنین آواهای درشت و گران و دشوار بیشتر باز خوریم، بیشتر بر آن خواهیم بود که آن زبان واپس مانده و آغازین و دگرگون ناشده است. آواهای درشت و ناساز و ناهموار در واژگان پارسی، پس از هزاران سال پویایی و دگرگونی، کمابیش به یکبارگی قرونهاده شده است؛ و آواهایی نرم، هموار و دلپذیر به جای آنها نشسته است. شاید سخنی بر گزاف نباشد، اگر بگوییم زبان پارسی سوده ترین و ساده ترین زبان در زبانهای هندواروپایی از دید دیگر شدگی آوایی است. شاید در هیچ کدام از آنها، بافت آوایی زبان چنان نغز و آهنگین و دلاویز نشده باشد که در پارسی دری شده است. زیرا هیچ کدام از آن زبانها بدان پایه از سودگی و سادگی آوایی که زبان پارسی بدان رسیده است نرسیده اند. گواهی آشکار بر سادگی و سودگی این زبان آن است که در پارسی، نوشتار کمابیش با گفتار برابراست. بجز چند ریخت کهن چون «خوا» که «خا» خوانده می شود و آن نیز ارزش زبانشناختی دارد، زیرا واژگانی با معانی متفاوت را پدید می آورد، ما در پارسی رسمی به همان سان که می گوییم می نویسیم. پیداست پارسی مردمی از این شمار بیرون است؛ نیز نشانه هایی چندگانه در خط که آوایی یکسان را نشان می دهند و در بنیاد پارسی نیستند؛ نشانه هایی چون «سف ص، ث، یا ز، ذ، ض، ظا» این ناسازی گفت با نوشت در خط است، نه در زبان. برای آنکه پویایی زبان پارسی را در قلمر و آواها به روشنی دریابیم تنها بسنده است که واژه ای چند را در زبانهای ایرانی از دیر زمان تا پارسی دری بررسیم. در پی چند واژه را نمونه وار یاد می کنیم:
1. نام خدای ایران اهورامزد است. این ساخت اوستایی در پهلوی به اوهرمزد و هرمزد دیگرگون شده است؛ در پارسی دری، اورمزد و سرانجام هرمز شده است. هرمزسوده ترین ریخت این نام باستانی است. روند دیگرگونی آوایی در این نام با ساخت هرمز به فرجام خود رسیده است.
2. خوَرِنَه در اوستایی، در پارسی باستان، فَرنَه، در پهلوی خوَرَّه و خَرّه شده است؛ و در پارسی دری به فَرَّه فرّه و سرانجام فر دیگرگون گردیده است. سوده ترین ریخت این واژه فر است. این واژه چگونه می تواند ساده تر و سوده تر از فر بشود؟ واژه ای دیگر برآمده از این واژه در اوستایی خوَرِتَنگوهَنت است. این واژه درشت در پارسی دری، در ساخت «فرّخَ» نرم و هموار گردیده است.
3. وایو که نام یکی از ایزدان بزرگ زرتشتی است در اوستا، در پهلوی به «وات» دیگرگون شده است؛ در ساخت «واه» و «وای» و «بای» در دری کهن و پاره ای از گویشهای بومی به کار رفته است؛ و سرانجام، در ساخت نوتر «باد» پایدار مانده است.
4. اَنَئوشَه در اوستایی که به معنی بی مرگ است. در پهلوی «انوشک» شده است؛ در پارسی دری از آن «انوشه» و «انوش به یادگار مانده است. سرانجام به پایان سودگی خود رسیده است و «نوش گردیده است .
5. آناهیتا بغبانوی آبها در اوستایی، در پهلوی اشکانی «اناهیت» شده است. و در پهلوی ساسانی «اناهید»؛ و سرانجام در پارسی دری در ساخت نرم و دلاویز «ناهید» پایدار مانده است.
واژگانی بسیار را از این گونه می توان نمونه آورد؛ چون نامهای امشاسپندان و هومنه در اوستایی که در پارسی دری «بهمن» شده است؛ ارتاوهیشتا که از آن اردیبهشت به یادگار مانده است؛ سپنتاازمئیتی که در دری کهن به «سپندارمذ» دیگر شده است؛ و سرانجام، در ساخت نيك سوده و ساده «اسفند» یا «سپند» به فرجام دیگرگونی خود رسیده است؛ خشتروئیریَه که در پارسی دری «شهریور شده است نیزهَئُوزوتات و واَمِرتات که در این زبان در ساخت «خرداد» و «مرداد» به کار برده می شود.
نغزی و نازکی واژگان پارسی آنچنان است که سخن سنجان، آنگاه که در دیباچه دانش بدیع، خواسته اند نمونه ای در این زبان از واژگان درشت و ناساز و ناشیوا بیاورند درمانده اند. یکی از آهوها (=عیب) در ادب که با گشاده زبانی و شیوا سخنی (= فصاحت) ناسازگار است و میباید از آن پرهیز کرد، ناسازی آواهاست در واژه و رمندگی آنها از یکدیگر. واژگانی که آواها در آنها به نیکی با هم پیوند نگرفته اند و استوار درهم تنیده اند. واژگانی گران و گوش آزارند و در گفت، دشوار. بدیع نویسان نتوانسته اند نمونه هایی درست و بسزا از این گونه واژگان را در پارسی بیابند و به دست دهند؛ به ناچار، بیتهایی از گونه این بیت مولانا را نمونه آورده اند که نمونه ای ناساز و نادرست است:
دو دهان داریم گویا همچونی؛ يك دهان پنهانست در لبهای وی
«پنهانست» در این بیت که به بایستگی شعری آورده شده است گران و ناهموار است؛ وليك عیب و آهویی در زبان پارسی نیست؛ زیرا «پنهانست» کاربردی است ویژه در شع؛ر و گذشته از آن ، از دو واژه «پنهان» و «است» ساخته شده است که هیچ کدام به تنهایی واژه ای ناهموار و دور و دشوار نمی تواند بود. در هیچیک از این دو واژه به ناسازی آوایی باز نمی خوریم.
2. ریخت های نحوی:
در زبانهای کهن ایرانی ریختها و هنجارهای نحوی پیچیدگیهایی داشته است که در پارسی دری از میان رفته است. حالت نحوی واژه در جمله، در این زبانها، به یاری پساوندی که بدان می پیوسته است نشان داده می شده است. نام در زبانهای کهن ایرانی هشت ریخت و حالت نحوی داشته است. روانشاد دکتر ناتل خانلری این هشت حالت گردانش (= صرف) نام را چنین یاد کرده است.
- حالت کنایی: یعنی کلمه در جمله «نهاد» واقع شده است.
- حالت آیی: یعنی کلمه در جمله «منادی» واقع شده است.
- حالت وابستگی: یعنی کلمه در جمله متمّم اسم (مضاف اليه) است.
- حالت رایی: یعنی کلمه در جمله مفعول است.
- حالت بایی: معادل متمّم «فعل» با حرف اضافه «با».
- حالت برایی: معادل متمّم فعل با حرف اضافه «به» یا «برای».
- حالت ازی: معادل متمّم فعل با حرف اضافه «از».
- حالت اندری: معادل متمّم فعل با حرف اضافه «اندر» یا «در».
در پارسی باستان این حالتهای نحوی به هفت گونه کاهش یافته است؛ و «برایی» با «وابستگی» یکسان شده است. در پارسی میانه و پارسی دری، این گونه گردانش نام به یکبارگی از میان رفته است؛ و حرفهای اضافه و جایگاه واژه در جمله به جای آنها کاربرد یافته است. بدین سان، جمله پارسی به ساده ترین و بی پیرایه ترین جمله دگرگون شده است. بسته به اینکه واژه چگونه در جمله به کار برده شده باشد، حالتهای نحوی گوناگون به خود می پذیرد؛ نمونه را، در دو جمله زیر:
مادر كودك دارد؛
كودك مادر دارد؛
مادر در جمله نخستین نهاد است و كودك در جمله دوّم .
ناگفته پیداست که دگرگونی در ریختهای نحوی فراتر از این نمی تواند رفت؛ و هنجارهای نحوی در زبان ساده تراز این نمی تواند شد.
همین ویژگی در جمله پارسی که جایگاه واژه در جمله حالت نحوی آنرا رقم می زند، گاه آرایه ای را در بدیع پدید می آورد که آنرا «دو رویگی» می توان نامید. دو رویگی آن است که اگر جای نهاد و گزاره را در جمله دیگر کنیم. سخن از ستایش به نکوهش بگراید؛ و از جد به لاغ و شوخی. نمونه هایی از این آرایه را که از بافت جمله پارسی بر می خیزد در بیتهای زیر می توانیم یافت:
ای خواجه ضیا شود از روی تو ظُلم با طلعت تو سور نماید ماتم
نمی توان دانست که این سخن ستایش است و ظلم ضیا می شود و ماتم سور؛ یا نکوهش است و ضیا ظلم می گردد و سور ماتم.
نگویم به کدام است و چه نیکوست؛ از این رفتار تو دشمن شود دوست
به نغزی، پیدا نیست که دوست دشمن می شود، با دشمن دوست.
دیگر از هنجارهای نحوی که در زبانهای کهن ایرانی بوده است و در پارسی دری از میان رفته است، «دوگانگی»(=تثنیه) است در پارسی دری، تنها دو پساوند هست که گویای جمع است:«ها» برای بیجان، و «ان» برای جاندار، نبود پساوند نیز نشانگر افراد است: گل، گلها، مرد، مردان. هر چه بیش از يك باشد. از دو به بالا بدین شیوه جمع بسته می شود. چون زبان نیازی به ساختی جداگانه برای دو نداشته است، دوگانگی از میان رفته است. چرا می باید دو را از دیگر شمارها جدا کنیم و ساختی خاص را در زبان بدان ویژه بداریم. چرا شمارهایی دیگر چون سه، چهار، پنج و از این گونه نمی باید هر کدام ساختی جداگانه ویژه خویش داشته باشند؛ و با پساوندی نشان داده بشوند؟ چرا دو تافته ای جدا بافته می باید شمرده شود؟ به سادگی می توان دویی را با آوردن شمار دو پیش از واژه در آن نشان داد؛ آنچنانکه سه ای و چهاری و پنجی و از این گونه را به همین شیوه نشان می دهیم؛ دو مرد آمدند؛ سه مرد آمدند؛ چهار مرد آمدند...
دوگانگی ساختی بوده است که زبان نیازی بدان نداشته است؛ پس آنرا فرو نهاده است.
3. سرشت زبان ها:
زبان پارسی از دید سرشت و ساختار درونی نیز زبانی بسیار دگرگون شده و پیشرفته است. این زبان پویا هر آنچه را بدان نیاز نداشته است و به کارش نمی آمده است در درازنای زمان به کناری نهاده است. همهٔ ویژگیها و هنجارهای «بروز زبانی» که ارزش زبانشناختی نداشته اند، از آن سترده شده اند. همه آنچه که زبانی نبوده است و با آرمان زبان که بازنمود اندیشه ها و برقراری پیوندهای ذهنی است سازگار نمی افتاده است فرو نهاده شده است. زبانهایی که چندان پویایی نداشته اند و دگرگونی نیافته اند، از پیرایه ها و افزونه هایی بیهوده گرانباراند که نبودشان کمترین گزندی به زبان نمی رساند؛ و به هیچ روی، از رسانایی و کارایی آن نمی کاهد. این پیرایه ها و افزونه ها «ته نشستها» و یادگارهایی اند که از نهادها و بنیادهای اسطوره ای و از باورها و اندیشه های باستانی در زبان بر جای مانده اند؛ و بیهوده ساختار زبان را پیچیده و دشوار ساخته اند. این پیرایه ها و افزونه ها که زبان در سرشت نیازی بدانها ندارد، و اگر زبانی پویا باشد می باید زمانی خود را از بند بازدارنده آنها برهاند و به چالاکی و سبکباری برسد، وارونه آنچه انگاشته می شود مایۀ گرانباری زبان است، نه مایه گرانسنگی آن. این «دُرد»های اسطوره ای و باورشناختی که از دیر زمان در زبان باز مانده اند، در جای خود ارزش فرهنگی دارند؛ امّا چون بنیادهایی زبانشناختی نیستند، به وزنه هایی گران می مانند که پای پویه زبان را از رفتار باز می دارند؛ و ساختار آنرا، به بیهودگی، گرانبار و دژم و آشفته می سازند. این مانده های باستانی در زبان، آن داستان پارسی را فرایاد می آورد که خوانی فراخ گسترده شده باشد. آوندها و ابزارهای خوان به فراوانی بر آن چیده شده باشد. ليك از آنچه بایسته است و خوان را برای آن می گسترند، از خورش بر آن نشانی نباشد. چنین خوانی ساز و سامانی است در برون شاهوار و بشکوه که به راستی سود و کاربردی در آن نیست.
این دُردهای دیرین که پاره ای از زبانها، حتّی زبانهایی که امروز به هر روی، درسایه چیرگی اقتصادی و صنعتی گسترش و روایی جهانی یافته اند، بدانها آلوده اند، نرینگی و مادینگی و امردی در واژگان نمی توان یافت. زیرا اندکی از نامها از این دید با نامورها سازگار می افتند. نامهایی که نامور در آنها بیجان است و جنسیّت در آنها بی معنی است، همچنان در این زبانها دارای هر سه جنس یا گاه نیز دو جنس از آن سه هستند. این هنجار در زبان از آنجا که هنجاری «برون زبانی» است، برهانی زبانشناختی نیز نمی تواند داشت. هم از آن است که در زبانهای گوناگون آیین و سامانی یکسان نیز ندارد. واژه ای یا نامی در زبانی نرینه است؛ ليك همان در زبانی دیگر مادینه با امرد است. نمونه را، خورشیدsoleil Le در فرانسوی و نرینه است؛ ليك در آلمانی Diesonne مادینه است. یا کتاب le livre در فرانسوی نرینه است؛ ليك Das Buch در آلمانی امرد است. از این روی یکی از بزرگترین دشواریها در آموختن این زبانها جنسیّت واژگان است که از آیینی ویژه برخوردار نیست و چندان قانونمند نمی تواند بود. نوآموز در این زبانها می باید جنسیّت واژگان را يك به يك به یاد بسپارد.
نا گفته پیداست که جنسیّت واژگان دررسانایی زبان و کارایی زبانشناختی آن کمترین نقش و بهره ای ندارد. تنها رفتار زبانی را پیچیده و دشوار می سازد. زیرا، چنانکه می دانیم، در زبانهایی که بدین سان باستانگرایانه اند و هنوز در بند هنجارهای برون زبانی فرو مانده اند، واژگان بر پایه جنسیّت پیوندهایی با یکدیگر می یابند. این پیوندها نیز در ریختهای گوناگون تحوى تفاوت می پذیرند. در جمله ای پایین و درست تمامی این پیوندها و کاربردهای نحوی ویژه را که از جنسیّت در واژگان بر می آیند، می باید در نظر گرفت و ورزید. به راستی، چه سود از این همه تلاش، تلاشی سترون و بی بازده؟ تلاشی که چون در خدمت زبان و ارزش زبانشناختی ندارد بیهوده می ماند.
چهار جمله ساده را در پارسی، فرانسوی، آلمانی و انگلیسی با هم بسنجیم. دو زبان از این چهار گرفتار جنسیّت در واژگانند. آیا این چهار جمله در رسانایی تفاوتی با هم دارند؟ آیا به هیچ روی جمله های فرانسوی و آلمانی را می توان روشنتر و رساتر از جمله های پارسی و انگلیسی شمرد؟
مادرم برای من گرامی است
.Ma mère est chère pourmoi
.Meine müter ist lien für mich
.My mother is dear to me
زبان پارسی دری که شایسته ترین فرزند زبانهای ایرانی است و بالیده ترین آنها، این بندها را يك به يك گسسته است؛ و چالاک و پویا، راه دگرگونی و پیشرفت را در نوشته است.
در زبانهای پارسی باستان و اوستایی هر سه جنس نرینه و مادینه و امرد کاربرد داشته است. ليك در پارسی میانه و پارسی دری این هر سه از میان رفته است؛ بدان سان که هیچ نشانی از آنها در این زبان که به زینه های فرجامین در دیگرگونی و «زبانشناختی شدن» رسیده است، بر جای نمانده است. در سه زبان زنده امروزین جهان آلمانی و فرانسوی و انگلیسی که با پارسی همدودمانند به زینه هایی متفاوت از این دید باز می خوریم. زبان آلمانی باستانی تر مانده است؛ زیرا هر سه جنس در آن هنوز دیده می شود: Die برای مادینه؛ De برای نرینه و Das برای امرد. در زبان فرانسوی، امردی کمابیش یکسره از میان رفته است؛ و دو جنس دیگر هنوز کاربرد دارد: Le برای نرینه؛ La برای مادینه. در زبان انگلیسی که از این دید پیشرفته تر از آن دو می نماید، هر سه جنس از میان رفته است؛ و تنها در شناسه سوّم کس نشانی از آن مانده است. He برای مرد؛ She برای زن؛ وIt برای جز آن. امّا در پارسی دری این نشانه نیز از جنسیّت واژگان بر جای نیست. زیرا زبان بدان نیازی نداشته است. چرا می باید در شناسۀ سوّم کس جنسیّت نشان داده شده باشد؟ مگر نه آن است که شناسه به جای نام می نشیند، و به تنهایی به کار برده نمی شود. روا نیست که شناسه ای را بی پیشینه، بی نامی که بدان باز می گردد در سخن .بیاوریم. برای نمونه، هرگز کسی به یکباره نمی گوید، یا نمی نویسد که: «اوآمد»، «او» در این جمله، به ناچار به کسی باز می گردد در این بازگشت و پیوندی که شناسه با «مرجع» خود دارد، نرینگی یا مادینگی، زنی یا مردی آشکار خواهد شد. برای نمونه، اگر سخن ازبهرام باشد، «او» به بهرام باز می گردد و در جمله جانشین وی می شود. اگر سخن از ناهید باشد، به ناهید باز می گردد و در جمله جانشین وی می شود. شنونده با خواننده خود می داند که«او» بهرام است یا ناهید. نیازی نیست که شناسه خود گویای نرینگی یا مادینگی باشد شناسه واژه ای است وابسته که به تنهایی به کار برده نمی شود. از این روی، جنسیّت در آن بیهوده است و ارزش زبانشناختی نمی تواند داشت.
بر پایه آنچه نوشته آمد، زبان پارسی دری در این زمینه نیز زبانی نیک پویا و پیشرفته بوده است؛ و زینه هایی از دگرگونی را پس پشت نهاده است که زبانهای دیگر هنوز بدانها نرسیده اند. این زبان پیش از دیگرزبانها خود را از بند باورهای باستانی رهانیده است؛ و دُردهای اسطوره ای را از پیکر خویش سترده است. در جهان باستان، از آن روی که زبان دارای ارزش آیینی و نمادین بوده است، نامها به شیوه ای جاودانه و فراسویی سپند و رازآمیز انگاشته می شده اند. باور بر آن بوده است که پیوندی نهانی و سرشتین در میانه نام و نامور وجود دارد؛ به گونه ای که نام می تواند جای نامور را بگیرد. تو گویی نامور را با همه ویژگی هایش در نام فرو فشرده اند. نام در فرهنگهای کهن، نهاد نامور و نشانه راز و ارائه آن شمرده می شده است از این روی، بر آن بوده اند که نامها آنسری اند و از آسمان فرو فرستاده شده اند: الاسماءُ تُنْزَلُ مِنَ السَّماء. بر پایۀ سپندی و نمادینی نامهاست که در آیینهای باستانی، منتره ها و باژها ارزش و کاربردی بسیار یافته اند. با بر زبان آوردن نام کسی یا چیزی، به شیوه ای نهانگرایانه وآیینی، گمان می برده اند که می توان با آن کس یا چیز پیوند گرفت؛ یا نیروهای نهفته در آن چیز یا کس را رها و کارا ساخت. هنوز افسونگران برای آنکه کسی را به فرمان در آورند، یا به کاری برانگیزند و افسون کنند نخست نام او را می پرسند. به یاری نام است که می کوشند بر نامور دست یابند. زیرا نام نامور را در خود نهفته می دارد. هم از این روی بوده است که پهلوانان کهن از گفتن نام خویش به جنگجوی هماورد سخت پروا می کرده اند. نام آسیب جای پهلوان شمرده می شده است. باور برآن بوده است که اگرهماورد نام پهلوان را بداند به گونه ای بر او دست یافته است. نیزاز آن است که هنوز در فرهنگ بومی ما، مردان از گفتن نام پردگیان خویش سر باز می زنند؛ و می کوشند که آنان را به شیوه ای کنایی و پوشیده نام ببرند. تو گویی اگر بیگانه ای نام پردگیان کسی را بداند، به شیوه ای راز آلود، به مشکوی آن کس راه جسته است. بر پایه همین باور باستانی است که دبستانهایی چون دبستان حروفیان و نقطویان در نهانگرایی و درویشی پدید آمده است.
باری، چون در جهان باستان نام، ازهرروی و سوی، نشانگر نامور شمرده می شده و است و نامور را در نام نهفته می دانسته اند، نام پاره ای از ویژگی های نامورکه از آن میان نرینگی و مادینگی و امردی است. در زبان به کار گرفته شده است؛ این هنجار و نهاد اسطوره ای و باورشناختی که امروز کارایی فرهنگیش را از دست داده است، در پاره ای از زبانها، چونان افزونه ای بی سود که تنها مایه پیچش و گرانباری است هنوز برجای مانده است. ليك دیری است که از زبان پارسی که زبانی است پیشرو و پیشتاز و پویا سترده شده است.
زبان شکّرین پارسی که گسترده ترین و دلاویزترین ادب جهان را در دامان خود پرورده است، پیشرفته ترین زبان در دودمان زبانهای آریایی است. دور نیست اگر بر آن باشیم که آینده این زبانها را در آیینه زبان پارسی می توان دید. این زبانها، اگر در دگرگونی و پویایی بیایند، به زینه هایی خواهند رسید که زبان پارسی آنها را در نوشته است؛ و سرانجام، پیکره و ساختی خواهند یافت که از نگاهی گسترده و فراگیر با ساخت و پیکره زبان پارسی همانند یا نزدیک خواهد بود. زبان پارسی این زبانها را پیشوا و پیشتاز می تواند بود؛ زیرا در پویه پایای خویش، همه آنچه را که زبان بدان نیاز نداشته است به کناری نهاده است؛ و بیش از هر زبانی دیگر، به زبان ناب نزديك شده است.
دکتر میرجلال الدین کزازی
پی نوشت:
ناتل خانلری، پرویز.(1356). تاریخ زبان فارسی.انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.صص164-172.
[1] .رفتن نرم و سیر و تحوّل نرم و متین.
[2] .پاینده و مانا.
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 11:52