چو با آدمی جفت گردد پری نگوید پری جز به لفظ دری (عنصری)
ابن بطوطه، جهانگرد مغربی (۷۰۳ -7۷۹ق) می گوید: هنگامی که در دربار پکن به سر می برد، در مجلس فرزند امپراتور غزلی از سعدی می خواندند و از بیت هایش یکی نیز این بود که:
« تا دل به مهرت داده ام در بحر فکر افتاده ام چون در نماز استاده ام گویی به محراب اندری.»
در شمال سوماترا بر سنگ گوری پاره ای از یک غزل سعدی کنده اند که در آن از ناپایداری این جهان سخن رفته است. روزگاری در سریلانکا شعر فارسی می گفتند و پادشاه این جزیره به فارسی سخن می گفت در کریمه غازی گرای خان دوّم، پادشاه این سرزمین ( ۹۹۶ - ۱۰۱۶ ق / ۱۵۸۸ - ۱۶۰۸م) که از نوادگان جوچی نبیره چنگیزخان بود به فارسی شعر می گفت و یک مثنوی به نام گل و بلبل دارد. امپراتوران عثمانی شعر فارسی می گفتند و ممدوح شاعران فارسی گوی قلمرو امپراتوری خود بودند. سلطان سلیم یکم عثمانی ( ۹۱۸ - ۹۲۶ ق / ۱۵۱۲ - ۱۵۲۰م ) با تخلص سلیم و سلیمی به فارسی شعر می گفت و دیوانی که از او به یادگار مانده نزدیک دو هزار بیت شعر فارسی دارد. قوزی موستاری (۱۱۶۰ق) از مردم موستار در بوسنی کتابی به نام بلبلستان به تقلید از گلستان نوشته و شیخ عبدالسلام مجرم از مردم تیرانا در آلبانی مجموعه ای از قصاید فارسی در مدح سلیم سوّم عثمانی (۱۲۰۳ - ۱۲۲۲ ق ) دارد . در یارکند و کاشغر شعر فارسی رواج و رونق فراوان داشت و رعدی و امیری ( ۱۰۱۳ ق ) امیران این ناحیه را به قصاید فارسی می ستودند. امروزه زبان فارسی گستره روزگاران گذشته را ندارد و جغرافیای این زبان بسیار کوچکتر شده است؛ امّا هنوز در سه کشور ایران ، افغانستان و تاجیکستان زبان رسمی است و در شماری از کشورهای دیگر چون ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، قرقیزستان ، پاکستان، هند، آذربایجان، ترکیه و عراق مردمانی زندگی می کنند که به فارسی سخن می گویند و به این زبان شعر می سرایند. هنوز در کوی و برزن کابل، بلخ، قندهار، بخارا، سمرقند، فرغانه، خجند، بدخشان، اورانیه و ختن سخن فارسی به گوش می رسد. امروزه زبان دست کم صد میلیون نفر از مردمی که در آسیا زندگی می کنند فارسی دری است. این زبان که سرگذشتی دراز دارد، دوّمین زبان فرهنگی جهان اسلام است و پس از زبان عربی در جهان اسلام به هیچ زبانی به اندازه زبان فارسی کتاب نوشته نشده است. زبان فارسی از چنان توان و غنایی برخوردار است که مهاجمان ترک و تازی چندی پس از آمدن به سرزمین گویندگان این زبان چندان از شیوایی و شیرینی آن متأثر می شدند که خود به گفتن شعر فارسی آغاز می کردند . تنها محمود غزنوی ، یا اتسز و ملک شاه و سنجر نبودند که سرایندگان شعر فارسی را تشویق می کردند و فارسی نویسان کتاب هایشان را به نام آنها می کردند ؛ تقریباً همۀ شاهان و شاهزادگان شیبانی، منغیتی و اشترخانی با تخلص هایی ، چون عوض، غازی، دیری، بزمی، رستم، وفایی، عزیزی، عبد ، عبید و عاجز به فارسی شعر می گفتند و مشوق و مروج زبان فارسی در قلمرو خود بودند. در سال هایی که بولشویک ها در روسیه حاکمیت یافتند، به ویژه در دوره حکومت وحشت استالین ( ۱۹۲۴ - ۱۹۵۳ م ) کوشش فراوان شده است تا چراغ روشن زبان فارسی را در آسیای میانه خاموش کنند، اما فارسی زبانان ایرانی تبار این سرزمین ها به رغم این که دوبار الفبای زبانشان را به زور تغییر دادند و میراث فرهنگی مکتوب آنها را از دسترسشان دور کردند و در موزه ها نهادند، همچنان زبان و فرهنگ خود را نگه داشتند و در پاسداری از میراث گرانبهای گذشتگان خود دمی باز نایستادند. در سال هایی که در کشورهای آسیای مرکزی قرآن را از میان مردم جمع کرده بودند، مادران زیر سر نوزادشان دیوان حافظ می گذاشتند و مؤمنانی که می خواستند نماز بگزارند، اما آن را از کسی نیاموخته بودند، روی سوی قبله می کردند و دو غزل از حافظ می خواندند. در دهه ۱۹۳۰م که به فرمان استالین کتاب های فارسی را از مردم می گرفتند و نابود می کردند ، بسیاری مردم کتاب هایی را که در خانه داشتند در میان دیوارها پنهان می کردند و روی آن را گچ می گرفتند. در برخی از شهرها و روستاها کتاب ها را تا سی سال در زیر خاک و لای دیوار نگه داشتند و تنها هنگامی که وحشت حکومت استالینی فروکش کرد این کتاب ها را بیرون آوردند . گویند در سال هایی که کتاب ها را از مردم می گرفتند، در خمدان مغ از نواحی اوراتپه شش روز کوره های آجرپزی را با کتاب های فارسی گرم کردند و روزانه نود و پنج تا سیصد و پنجاه هزار خشت پختند اما هیچ یک از این ترفندها نتوانست درخت تناور زبان فارسی در آسیای میانه را فروپژمراند. از صدرالدین عینی تا جلال اکرامی، ساتم اولوغ زاده ، صفیه گلرخسار، مؤمن قناعت، عسکر حکیم، لایق شیر علی، بازار صابر و صدها شاعر و نویسنده دیگر به زبانی که خود آن را فارسی - تاجیکی می گویند کتاب نوشته اند و گوهرهای گران بهایی بر گنجینه بزرگ زبان فارسی افزوده اند. به راستی این تاجیکان که در سراسر آسیای میانه، به ویژه در تاجیکستان و ازبکستان پراکنده اند و به زبان مردم تهران، مشهد، شیراز، اصفهان، اهواز، بندر عباس و تبریز سخن می گویند چه کسانی هستند؟ نام تاجیک که تا امروز برای نامیدن فارسی زبانان فرارود و سراسر بخش خاوری فلات ایران به کار می رود، تلفظ سغدی واژه فارسی تازی است که نام فارسی اعراب بود. این تاجیکان در بیشتر نواحی ایرانیانی بودند که دین نیاکان خود را رها کرده، آیین اسلام برگزیده بودند. بنابراین تاجیک به ایرانیان مسلمان اطلاق می گردید و هم اینان بودند که زبان دری را در آسیای میانه رواج دادند. این زبان گویش های فارسی بومی را در شهرها کنار زد و آنها را به روستاها پس نشاند و رفته رفته آنها را به دست به فراموشی سپرد زبان دری در دوره ساسانی زبان پارتی را که در سده سوّم میلادی زبان میانجی ( lingua franca) مردم خراسان بود از میدان بیرون کرد. احتمالاً گسترش این زبان در آسیای میانه از هنگامی آغاز شده بود که فاتحان مسلمان که بیشترشان از ایرانیان نواحی غرب ایران بودند این سرزمین ها را به قلمرو اسلام افزودند. اما زبان دری برگرفته از واژه در به معنای دربار یا پایتخت است. این زبان در آغاز تفاوتی با زبان نوشتاری نداشت، اما در مدتی که زبان نوشتاری ایستا و بی تحول مانده بود، زبان دری که زبان گفتاری بود و در گفت و گوهای روزانه به کار می رفت چندان گسترش یافت که در دوره ساسانی تفاوت آشکاری میان آن دو پیدا شد و رفته رفته کسانی که به این زبان سخن می گفتند حس می کردند که هنگام آن رسیده است که نامی در خور به آن داده شود فارسی میانه و دری دو زبان و حتی دو گویش جداگانه از یک زبان نبودند، بلکه دو تراز ادبی از یک زبان بودند؛ فارسی میانه رسانه اداری، دینی و ادبی نوشتاری و فارسی دری رسانه ارتباط گفتاری یا زبان بومی مشترک بود. فارسی دری با اینکه در آغاز با سرزمین های باختری ایران پیوند داشت و در آن نواحی سر برآورد ، سرانجام نخستین بار در خراسان و فرارود بالید و شکوفا شد. همچنان که زبان عربی در هلال خصیب و شمال آفریقا در گفت و گوی روزانه میان مردم رفته رفته جای زبان های آرامی، قبطی و بربر را گرفت، زبان فارسی نیز زبان های بومی دیگر را که همه از شاخه های زبان های ایرانی بودند کنار زده خود بر جای آنها نشست. در واقع زبان فتوح شرقی مسلمانان فارسی دری بود، نه عربی در حدود سده سوّم هجری در سراسر ایران و فرارود دو زبان کاربرد گسترده داشت فارسی دری که زبان توده مردم بود و تنها در گفت و گوهای روزانه به کار می رفت و زبان عربی که رسانه دین، حکومت و علم و ادب بود و از میان ایرانیان تنها درس خوانده ها و آن هم در نوشت و خواند یا گفت و گوهای رسمی آن را به کار می بردند. چنین می نماید که گرچه در این دوره زبان ادبی فارسی دری هنوز شکل خود را پیدا نکرده بود گونه ای شعر شفاهی و عامیانه رواج داشته که سابقه اش شاید به پیش از اسلام می رسید یکی از کهن ترین نمونه های شعر شفاهی قطعه ای منسوب به باربد- احتمالاً از مردم مرو - است که در یکی از آثار ابن خردادبه ) -۲۳۰ ق) از آن یاد رفته است: « قیصر ماه مانذ و خاقان خورشیذ/ آن من خدای ابر مانذ کا مغاران/ که خواهذ ماه پوشذ که خواهذ خورشیذ.» زبان دری رفته رفته با مایه هایی که از گویش های دیگر فلات ایران گرفته بود و با وام گیری فراوان از زبان عربی غنا و گستردگی یافت و با پشتیبانی هایی که دولت های مستقل و نیمه مستقل ایرانی در نواحی خاوری و شمال خاوری ایران، یعنی سیستان، خراسان و فرارود از آن کردند، از یک زبان گفتاری بسیار پراکنده به پایگاه زبان فرهنگی فراگیر برکشیده شد. به درستی دانسته نیست که فارسی دری از چه روزگاری زبان نوشتاری شد و ایرانیان از چه تاریخی خط عربی را برای نوشتن زبان خود به کار برده اند.کهن ترین دست نویس فارسی که از دستبرد روزگار جان به در برده نسخه ای از الابنيه عن حقایق الادویه به خط اسدی طوسی است که در ۴۴۷ق کتابت شده است. جای سخن نیست که ایرانیان پیشتر از این تاریخ در نوشتن فارسی خط عربی به کار می بردند، اما گویا پیش از به کارگیری خط عربی از خط های عبری، مانوی و پهلوی برای نوشتن فارسی دری استفاده می کردند علت اینکه فارسی دری در خاور ایران بالید و شکوفا شد، دور بودن این نواحی از مرکز خلافت بوده است و نیز به همین دلیل بود که نخستین دولت های مستقل ایرانی، مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان و دولت های فرمانگزار آنها، همچون مأمونیان و محتاجیان در مشرق ایران سر برآوردند. این دودمان ها برای به دست آوردن مشروعیت در میان مردمی که بر آنها فرمان می راندند به هویّت ملّی نیاز داشتند و دو چیز به آنها هویّت می داد یکی زبان مشترک بومی و دیگر تبار بومی از این روی بود که حتی ترکانی که در ایران به فرمانروایی می رسیدند، دربار خود را انجمن شاعران و ادیبان فارسی گو می کردند و تبار خود را به شاهان و فرماندهان سپاه ساسانی با شاهان و پهلوانان داستانی ایران می رساندند. و نیز از این روی بوده است که نخستین شاعرانی که به نظم دری روی آوردند، مانند محمد بن وصیف سیستانی، حنظلة بادغیسی، ابو العباس مروزی، ابوسلیک گرگانی فرالاوی، ابو شعیب هروی، ابو العباس ربنجنی، شهید بلخی، رودکی سمرقندی و ابو اسحاق جویباری همگی از مردم سرزمین های خاوری ایران بودند و نخستین سبک در ادب فارسی دری به سبک ترکستانی یا خراسانی آوازه دارد. به هر تقدیر خاستگاه ادب فارسی دری دور دست های خاور ایران است و این ادب از آنجا به سراسر جهان ایرانی گسترش یافت گستردگی این زبان چندان بود که گوینده و نویسنده شیرازی و اصفهانی در جهانگیرنگر(داکا) یا استامبول بیگانه نبود.
شاعری شیروانی می کوشید تا به دربار مرو راه یابد و شاعر و اندیشمندی از مردم قبادیان، در تبریز دیوان شاعری تبریزی را اصلاح می کرد. امروزه نیز شعر نیما، اخوان، شهریار، توللی و سپهری و قیصر امین پور را در بخارا و سمرقند و دوشنبه می خوانند و دیوان شاعرانی چون لایق شیر علی، عسکر حکیم ، بازار صابر، صفیه گلرخسار، بارق شفیعی، لطیف پدرام، پژمان و دیگران در تهران به چاپ می رسد و ایرانیان از سخن شیرین همزبانان خود که در دوردست های آسیا زندگی می کنند، لذت می برند و از شنیدن آن شادی می کنند. فارسی دری میراث مشترک کمابیش صد میلیون مردمی است که امروز از کناره های باختری ایران تا ختلان و دور دست های بدخشان بدان سخن می گویند. شاعران و نویسندگانی به این زبان سخن گفته اند و نوشته اند که برخی از آنان چون رودکی، فردوسی، نظامی، خیام، سعدی، حافظ، بیدل، اقبال، ابن سینا ، صدرالدین عینی و بسیاری دیگر از مفاخر فرهنگ و تمدن بشری در شمار می آیند. نه کشتار شاعران و نویسندگانی چون صدر ضیا (۱۹۳۲م) ، طغرل احراری (۱۹۱۹م) و بیکتاش ( ۱۹۳۸م) توانست زبان فارسی را که زبان مادری همه تیره های ایرانی است، از میان بردارد و نه فرستادن دوستداران این زبان به دور دست های سیبری؛ شاعری از مردم بدخشان می سراید که :
«فارسی گویی، دری گویی و را هرچه می گویی بگو
بهر من تنها زبان مادری است همچو شیر مادر است
بهر او تشبیه دیگر نیست ، نیست چون که مهر مادر است(مؤمن قناعت)
شاعری دیگر از مردم خجند در تأیید سخن وی می سراید که :
«هر دم به روی من گوید عدوى من
کاین لفظ دری تو چون دود می رود نابود می شود
باور نمی کنم باور نمی کنم باور نمی کنم لفظی که از لطافت آن جان کند حضور
رقصد زبان به سازش آید به دیده نور لفظی به رنگ لاله ی دامان کوهسار
از تنگ شکر است قیمت تر و عزیز
از پند مادر است زیب از بنفشه دارد و ناز بوی، بوی
صافی ز چشمه جوید و شوخی ز آبجوی نو نو طراوتی بدهد
چون سبزه بهار .... (عبید رجب)
فارسی دری تنها زبان شعر و ادب نیست، زبان علم و فلسفه و زبان دین نیز هست. هزاران کتاب به این زبان در شاخه های گوناگون علوم دینی نوشته شده است. کهن ترین نوشته های باقی مانده به فارسی دری، همچون حدود العالم، ترجمه تفسير طبري، هداية المتعلمين ابو بکر اخوینی بخاری و ترجمة التفهيم لا وايل صناعة التنجيم نوشته ابوریحان بیرونی که از قضا همگی در آسیای میانه نوشته شده اند، به علم و دین اختصاص دارند. نخستین آثاری که به نثر دری تألیف یافته اند، مگر شاهنامه ها، مقاصد تبلیغی و آموزشی دارند و اگر به روزگار تألیف شاهنامه ها بنگریم، آنها نیز از تبلیغ و تعلیم برکنار نیستند. بنابراین، زبان دری تنها زبان شعر و ادب نیست، بلکه زبان دین، عرفان، تاریخ، جغرافیا، ریاضی نجوم، پزشکی، فلسفه و علوم طبیعی نیز هست و از روزگاری که نوشتن به این زبان آغاز گردید تا امروز هزاران کتاب در موضوعاتی که برشمردیم نوشته شده است. به دلیل جدایی فارسی زبانان از یکدیگر، هنوز واژگان زبان فارسی یک کاسه نشده است و اگر روزگاری با افزایش ارتباطات این کار انجام گیرد، ذخایر فراوانی به گنجینه واژگان زبان فارسی افزوده می شود و ظرفیت این زبان برای پذیرش مفاهیم علمی و فلسفی بازهم بیشتر می شود. این دانشنامه گام کوچکی است در همین راه و بی هیچ داعیه ای سر آن دارد اگر بتواند در آشنایی ها بگشاید و فارسی زبانان را بیشتر به هم نزدیک کند.
چاپ نخست دانشنامه کاستی ها و افزوده های بسیار داشت. مقالات بسیاری از دست افتاده بود و مقالاتی نیز بدان راه یافته بود که می بایست در جایی دیگر بیایند. در این چاپ کوشش رفته است تا این کاستی ها جبران گردد و افزوده های بی وجه نیز از آن بیرون آورده شود. این قدر از برکت منابعی حاصل شد که در فاصله این دو چاپ به دست ما رسیده است چنان چه بتوانیم به منابع بازهم بیشتری دسترسی یابیم البته کوشش خواهیم کرد که از نقص این کتاب بازهم بکاهیم و بر سودمندی آن بیفزاییم.
در پایان بر خود می دانیم که یک بار دیگر از آقای احمد مسجد جامعی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی که همواره ما را در ادامه کاری که به تشویق ایشان در پیش گرفته ایم، یاری داده اند سپاسگزاری کنیم و از خداوند برای ایشان توفیق بازهم بیشتر بخواهیم. از دوستانی چون آقای علی اصغر رمضان پور، معاونت محترم امور فرهنگی و جناب سهراب حمیدیان مشاور اجرایی معاونت فرهنگی و نیز از آقای سید مهدی قدیم زاده مدیر عامل محترم سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بسیار سپاسگزاریم و از خداوند می خواهیم که خدمات فرهنگی ایشان را قرین توفیق کند.(دانشنامه ادب فارسی،جلد اوّل، حسن انوشه).
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر ۱۴۰۲ ساعت 16:22 توسط ahmadimanesh |
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 12 آذر 1402 ساعت: 19:02