دررفتار با « حسنکی همچو من»
ابتدا بر آن بودم ؛ مقاله ای برحُسن و قُبح رفتار یاران در مواجه با بلایای خبث طینتان در این سامانه را ابراز و بیان دارم . چون پیرامون آن را نیک سنجیدم؛ دریافتم.کار این سامانه از مداوا بگذشته است و اندیشیدن بر آن که در آن گوش و خرد استماع نیست . [دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلت کوران(سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان) ] و قلم زنی در باب آن نیز که به جدّ به فرسودگی جسم جان و روح می انجامد و این خواسته خبث طینتان است و از دگر سوی ، اطناب کلام نیز کدورت اذهان یاران را فرجامد .از آن تبری جستم و به ذکر تذکره ای کوچک بسنده نمودم .شاید راهگشای خردورزان باشد .کل یعمل علی شاکلته ( نیّته)؛[از کوزه همان برون تراود که در اوست(شیخ بهایی)]از دستگاهی که خواستِ درست شدن اش را نمی دانیم و در نمی یابیم چه چشم توان داشت سرش را ببینید ... بر همین بسنجید دستگاه های دیگر و بیخ دستگاه کل و صاحبان کل یعنی مردم را ... همه چیز باید به هم بیاید خلایق هر چه لایق ...
و امّا بعد ...
با علم به اینکه در این سامانه نافرهنگ آباد بردوستان مبین گشته است که بوسهلان آن مردمانی امامزاده و محتشم و فاضل و ادیب نمایند، اما شرارت و زعارتی درطبع آنان مؤکد گشته است و بآن شرارت مأنوسند و همیشه چشم بنهاده اند، تا خبث طینتی بزرگ و جبار ، بر رادمردی خشم گرفتی و آن رادمنش را لت زدی و فروگرفتی، نوچهِ تازهکار خبث طینتی از کرانه بجَستی و فرصتی جُستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین رادمرد رسانیدی واین رسم منحوس چه بسا به غفلت یاران در مواجه با شرارت محورهای شرارت که فساد و خبث نیت شان در لَت و تضریب حسنکی چون من که اظهر من الشمسی وی برناتردامنان و منصفان سامانه مبین گشته است. وانگهی ، یاران به کردار ،رفتار و گفتار به اشکالی چون مُراودت، مُجالست و مُؤانست با آنان که تردامنی اشان مبین گشته ؛ مبادرت به مؤامرة می دارند . آنگاه تردامنان به فکر زودن تبعات رفتار شنیع شان و تلطیف فضا ننگ و نام ازخویش در باب اظهار ادب در مصاف با مصالحه یاران که با مصالحه اشان موافقت و مساعدت نکرده به ظاهر اظهار ندامت و پوزش نماید و یاران به جای صلابت در پندار و باورشان به تردامنی تردامنان ، اذعان آن بدارند که هر چند شما مذاکره و مصالحه ما را در این خبطی بزرگ اجانت نکردید جای میانه داری نیست چراکه، شما مدیرید و تشخیص با شما بوده است. اصولا زبان بيان كننده ميزان درون آدمي است، چنانكه اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ فرمودند : «تُعْرَفُوا فإنَّ الْمرْءَ مخْبوءٌ تحْت لِسانِهِ.»[نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 392؛ فيض الاسلام، حكمت 384.]شخصیّت انسان در زير زبان خود پنهان است. این همان به نوعی ترغیب ، تشویق و تأیید سلک ، سلوک و سیاق خبث طینتانی است که در این سامانه نافرهنگ آباد از سوی یاران مصلحت اندیش به سنت و رسم نامنحوس بدل گشته و فرجام آن همان ثَمره و سَمره مالایملکی اداره این سامانه که از سوی خبث طینتان به طرز انتصاب و انتساب بدان رسیده است،خوی کرده اند .
به یقین درک و فهم مسئله بر یاران پرغامض شد . بباید موضوع را بزبانی ساده و روان باز گویم. شاید فهم مسئله بر یاران روشن و فصیح و رساتر گردد .
یاران ، اینجانب از صمیم دل از برخاست شما در مذاکره و مصالحه در باب دسیسه تنیده از سوی خبث طینتان تردامن کمال تشکر را دارم . امّا ، ذکر این دو باب به جاست . اوّلاٌ، برخاستید برخاستنی ناتمام. اگر صحنه برخاستنتان را بار خوانی و بازسازی کنید به جدّ درمی یابید که در ذات برخاستن خامی و ناپختگی عدیده ای مستّور بود. چرا که به گاه مصالحه و مذاکره طرف اصلی مخاصمه که بنده بودم به نشست واقع شده از سوی شما خوانده نشد تا رخ در رخ با طرف مقابل تبادل آرا شود و ایشان با شما یک جانبه اقامه دعوی بداشت که در این باب « سلیمان نبی» نیز در طرح دعاوی بین "باد و پشه "یک سویه به قضاوت ننشست .
دوّماٌ، برخاستید تا وجدان خفته خبث طینتی را بر نفس اماره اش بشورانید با علم به اینکه فساد و فسق آنان بر شما گواه و هویدا گشته بود و به خبطی که انجام داده بود واقف شده بودید و از تداوم انجام آن بازش دارید. حال که خبث نیت و تردامنی اینان بر خُرد و کلان سامانه روشن و گواه گشته و فرد مزبور به گاه زودن تبعات رفتار شنیع ، وقیعش و تلطیف فضا ننگ و نام ازخویشتن برای کسب منقبت ، نعت و منزلت پیش یاران که درباب مصالحه شما و یاران که با مصالحه اشان موافقت و مساعدت نکرد؛ اظهار ندامت و پوزش از شما نماید و یاران به جای صلابت در پندار و باورشان به تردامن ، اذعان آن بدارند که البتّه، در این میانه داری ما، شما مدیر مجموعه بودید و تشخیص با شما بوده است. این نشان آن دارد که در عمق دل یاران ، دگردیسی و استحاله ی که از قبال رفتار شنیع تردامنان در این سامانه ببار نشسته چونان- نان بر زمین- نشأت و ریشه تنیده است . فرجام این برخاستن یاران آب در هاون کوبیدن می ماند . به برهان روشن سخن را پایان آرم . ای دوست ، اگر اینجانب از صمیم دل به گاه واقعه بر شما می گویم ؛ « صدای انقلاب شما را شنیدم ». به یقین در عمل به کردار و رفتار و گفتار خویش و شما می نگرم که حین ارتکاب فعل نابهنجار این فاسقان و فاسدان بر ماکه فسق و فساد آنان برایمان مبین گشته؛ پس از وقوع کنش ناصواب آنان بجدّ مراقب کردار ، رفتار و گفتار مان می شویم که رفتارمان متأثر از کنش آنان دگرگون نشود و به متأسی از منش پلشت و پلید آنان به استحاله کشانده نشویم که باعث شود ؛ دگربار، در مواجه بعد از واقعه با مسببین ، روی به عُمال و سرسپردگان این تردامنان بیاریم و باب مُجالست، مُؤانست و مُراودت با آنان برگزینم چراکه آبشخور فاسقان و فاسدان در این سامانه مبین گشته است و عاقل دو بار از یک لانه فِسق و فِجُور گَزیده نمی شود . عُمال و سرسپردگان این تردامنان که شما و بنده بنا به وارستگی مان به پندار خویش تضریب داشته اند به صراحت آنانی هستند که شما به کرار در دفتر و محل کار آنان به مجالست بنشستید و همکلام گشتید و شکایت شغالان و کرکسان(خبث طینتان) را طرح موضوع پیش روبه هان داشتید . حال آنکه این فعل از منظر من خلاف سلک ، سلوک ، مرام و تعایم علوی است . اینکه می بینیم نیکان به انزوا و حاشیه رانده شدند و مبارزه رخ در رخ و پیکار منفی (مهاتما گاندی وار امثال بنده ) به فرجامی نیک نمی انجامد؛ منبعث از نوع مواجه شما برادران با بلایای تنیده این تردامنان نیست ؟؟؟
نیمه شب پنجشنبه ، هشت امرداد ، یک هزار و سی صد و نود و هشت (ه.ش)
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 185 تاريخ: سه شنبه 29 بهمن 1398 ساعت: 17:56