مسأله جبر و اختیار , یکی از غامض ترین بحث های کلامی است که ریشه تاریخی بسیار قدیم دارد و آدمی در اعصار ، در گفته ها و اندیشه های فلاسفه ، عرفا، شعرا، و دیگران با جلوه های گونه گون آن مواجه بوده است . لیک، در این مقال که موضوع آن از منظر کلام الله و عرفا و شعرا است ؛ در اینجا به وسع اندیشه و وقت بدان پرداخته می شود .
در قرآن کریم آیاتی هست که معنای صریح آنها مؤیّد آزادی انسان و اختیار , او در عمل کردن است و در مقابل نیز آیات دیگری وجود دارد که مفهوم آنها از قدرت مطلق خداوندی بر همه چیز حکایت دارد . از آیاتی که جبر گرایان به آن استناد می کنند ، این آیه می باشد : وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (الانسان 76: 30) یعنی« و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست قطعاًخدا دانای حکیم است ». امّا در مقابل آیاتی از این دست ، آیات دیگری وجود دارد که بصراحت اختیار را برای انسان ثابت می نماید، از آن جمله : وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاءَ فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْيَكْفُرْ (الکهف 18: 29)، یعنی« و بگو : حق از پروردگارتان [رسیده] است . پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند ». « با توّجه به مجموع آیات قرآن کریم اصل معروف الامر بین الامرین که شیعه به آن معتقد است اثبات می شود ، نه تفویض و واگذاری کامل و نه جبر و سلب اختیار ؛ بلکه حقیقتی دقیق و ظریف میان این دو ، نوعی آزادی که وابسته به مشیت الهی است » ( مکارم شیرازی ، 1374: 385).
سیمای جبر و اختیار در آینه تفکّر اسلامی
آیا انسان در چنبر جبر است یا در پهنای اختیار ؟
نظریه معتزله : پیروان این مکتب بر این عقیده اند که انسان در افعال خود مؤثر تام و نقش پرداز یگانه است . در این عقیده «انسان از نظر وجود ، قائم به خداست ؛ ولی از نظر فعالیت های فکری و کارهای دیگر ، مسشتقل بوده و به خود متکی می باشد » (سبحانی ، 1368: 26) . معتزله انسان را متّکی به خود و مؤثر تام در افعالش به حساب می آورند . در اصطلاح اشاعره ، « تقارن میان وجود فعل و اراده انسان « کسب» نامیده می شود ؛ و می گویند : فعل « مخلوق» خداوند و« مکسوب » انسان است و همین «کسب»، مصحح پاداش و کیفر می باشد » ( طباطبایی، 1381: 317) .
نظریه اشاعره : در این مکتب ، انسان مقهور افعال خود است ، و هیچ اختیاری ندارد و در دائره جبر، مانده است . « پیروان این عقیده دریافتند که از جبر مطلق نمی توان دفاع کرد و کوشیدند تا با قبول سهمی از ابتکار عمل برای انسان آن را تعدیل کنند ، و برای این منظور قائل به نظریه کب شدند » ( شیخ بو عمران ،1382: 142) .« اشاعره از سویی انسان را دارای اراده و اختیار می دانند و از سوی دیگر افعال او را جبری به شمار می آورند ، و قول به اختیار را با قول به فعل جمع کرده اند »( طباطبایی ، 1381: 318 ) .
نظریه شیعه : که همان مذهب « امر بین امرین » و منزلت بین منزلتین» است که « ائمه اطهار ما علیهم السلام بیان فرموده اند که نه جبر است و نه تفویض ؛ بلکه امری است ورای آن دو »( حسن زاده آملی، 1369: 68). بر اساس این جهان , بینی , ، فعل انسان از اختیار و قدرت او سرچشمه می گیرد ؛ ولی حیات و اختیار او همگی با واسطه فیض الهی تحقق یافته و اگر فیض از فیّاض مطلق نباشد ، هیچ چیز محقق نمی شود. از این رو ، شیعه قائل به واسطه فیض از سوی فیّاض مطلق می باشد که همان مذهب « امر بین امرین » است . ( نژاد سلیم ، 1364: 17).
از قرن دوّم تا نهم رواج اندیشه های جبرگرایانه اشاعره بسیاری از شاعران و نویسندگان بنام ایران , زمین را در سیطره تفکّر جبری قرار داد ، بدان سان که حتی ورجاوندانی چون فردوسی ، سعدی و حافظ نیز در بسیاری از مواقع تحت تأثیر آن قرار گرفته اند ، از خیل انبوه شاعران و نویسندگانی که در طی این چند قرن به انعکاس تفکرات جبرگرایانه پرداختند ، اشعار و نوشته های بسیاری موجود است که ادعای ما را دلیلی مبرهن است. برای مثال « گاهی در «نامه خسروان»، «نامه باستان» مفهوم سرنوشت از پیش مقدر به صورتی کاملاً آشکار رخ می نماید ؛ و این تقدیر آدمی را به جایی می کشاند که قرار است ، در آنجا با اماته رو به رو شود :
زمانه برانگیختش با سپاه که ایدر به دست تو گردد تباه (--رینگرن ، 1388: 23)
امّا جبری که سعدی مطرح می کند ، عبارت است از تسلیم و رضای بنده در برابر خداوند و در آن سیاهی و تاریکی جبر مطلق دیده نمی شود :
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را اختیار آن است کاو قسمت کند درویش را ( سعدی ، 1375 : 364)
امّا حافظ بسان مولوی در اصول عقاید (کلام ) پیرو مذهب اشعری است و اشعری گری حافظ با عناصری از عقل ورزی اعتزالی و شیعی آمیخته است و از این رو ، در عین آنکه همانند اشاعره قائل به جبر است،اختیار اندیش و اختیارگرا هم است( خرمشاهی ، 1366: 156-157) . در حالی که با اثبات اشعری گری حافظ ، هم جبر اندیشی او اثبات می شود و هم اختیارگرایی او توجیه ؛ چرا که « اشاعره از سویی انسان را دارای اراده و اختیار می دانند و از سوی دیگر افعال او را جبری به شمار می آورند ، و قول به اختیار را با قول به فعل جمع کرده اند در صورتی که معتزله، انسان را متّکی به خود و مؤثر تام در افعالش به حساب می آورند و شیعه نیز قائل به واسطه فیض از سوی فیّاض مطلق است که همان مذهب « امر بین امرین » است. معانی و مفاهیم ابیات دیوان حافظ گاهی ناظر بر اندیشه جبرگرایانه او و گاهی نشان از عقاید اختیارگرایانه سراینده دارد. هر چند در زمان حافظ عقیده ای که در میان مسلمانان رواج داشت ، بیشتر مذهب جبریه بود؛ از این باب تیره بینان حافظ را جبری مذهب نامیدند . ( مشکوری ، 1367: 421). او در ابیاتی نماد جبری مسلک است ولی گاهی این اختیار عنان از کف شاعر می ستاند و او را به سر کشی و طغیان وا می دارد که :
چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک (حافظ،1362: 1/606)
اینجا جهان , در اختیار حافظ است ، زبونی از فلک نمی کشد ، چرخ را می شکافد و طرحی نو می ریزد ، دست از طلب بر نمی دارد تا کام خویش بر آرد ؛ امّا زود حرفش را پس می گیرد و به جبر که اساس اعتقاد اوست تسلیم می شود و می گوید :
حافظ نه ماست چنین لاف ها زدن پای از گلیم خویش چرا بیشتر کنیم (همان : غ/ 375)
تعبیر حافظ و مولوی از جبر تعبیری عارفانه است در این جبر عارفانه عارف حقیقی، عاشق خدا و عاشق مظاهر تام او (انسان کامل ) است و برای عاشق ، خودی جز معشوق نیست ، همه عاشق در معشوق فانی است ، پس معشوق ، خود عاشق است و عاشق هر چه کند فعل معشوق یعنی فعل خود اوست ، از این رو فعل مختارانه اوست . در ظاهر جبر است ، چون فعل دیگری است امّا در معنا اختیار است؛زیرا حائل میان عاشق و معشوق از بین رفته است . وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (تکویر /29) و شما (کافران، راه حق را) نمیخواهید مگر خدای آفریننده عالم بخواهد. و«سالک تا وقتی که به مقام «فنا فی الله» و معیّت با حق که آخرین مقام سلوک است نرسیده باشد ، در خود احساس اختیار می کند ؛ امّا وقتی بدان مقام رسید و در هستی مطلق فانی شد ، دیگر از خود هیچ اختیاری ندارد ، بلکه وجود او عین وجود حق است »( زمانی ، 1384: ج1، 469) . پس منظور حافظ و مولانا از جبر ، مقام معیّت با حضرت حق است نه جبر به معنی مشهور و مصطلح آن، این دو ستاره تابناک عرفان , و ادب همچون سالکان که به مرتب جذبه و بی خویشی رسیدند ، عشق حق ، اینان را مانند پرکاهی با خود به هر سوی می برد ، و از همین رو ست که می گوید :
ترک کن این جبر را کهبس تهی است تا بدانی سر سر جبر چیست ( مولوی ، دفتر 1 / 1469)
اگر چه حافظ و مولوی به طرزی زیبنده و فراخنای به مسأله جبر و اختیار پرداخته اند ؛ به اعتقاد آن دو انسان از نظر وجود ، قائم به خواست و در زاده شدن و مردن بی اختیار و مقهور قضا و قدر است از پیش تعیین شده است ؛ لیک، اینان بیشتر با نگاهی عارفانه به معقوله جبر نگریسته و آن را فنای در ذات الهی و مقام معیّت با حضرت حق می داند که آدمی چون بدان مقام رسد دیگر از خود اختیاری ندارد، بلکه وجود او عین وجود حق و فانی در جبر مطلق است . این دو اندیشه ور در مقوله قضا و قدر مشروط را پذیرفته اند و جهد آدمی و دعا و نیایش او را در تعیین سرنوشت خود بی تأثیر ندانسته است . در عین حال همین انسان به باور آن ها از نظر فعالیت های فکری و گفتارو کردار و کارهای دیگر مستقل بوده و به خود متّکی است و هر عمل او اگر چه مخلوق خداست ، عمل خود انسان است ؛ زیرا نتیجه انتخاب خود اوست و بدون هیچ جبری به وسیله خود او کسب شده است. از این روست که هر دو انسان را در برابر اعمال خود مسئول دانسته و آراء و اندیشه های اصلاح طلبانه آن ها دلیلی است متقن بر اعتقادشان به اختیار عمل انسان و آزادی اراده او .
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم ( حافظ ، 1362 : 648)
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید (همان : 464)
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم از که مینالی و فریاد چرا میداری
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند سعی نابرده چه امید عطا میداری(همان : 896)
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی(همان : 962)
چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر(همان :518)
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر که ندادند جز این تحفه به ما روز الست(همان : 60)
بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم اگر موافق تدبیر من شود تقدیر(همان : 518
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش گو گناه من است(همان : 124)
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد (همان : 288)
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیال باشد کاین کار بی حواله بر آید (همان : 234)
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد(همان : 330)
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل توپرده چه دانی که خوب است و که زشت (همان : 172)
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست (همان 130)
قومی به جدّ و جهد نهادند وصل دوست قومی دگر حواله به تقدیر می کنند (همان : 406)
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش از که می پرسی که دور روزگار را چه شد (همان : 344)
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت که در مقام رضا باش و از قضا مگریز (همان : 536)
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد تا روی درین منزل ویرانه نهادیم (همان : 744)
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم (همان 684)
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود خیال بود که این کار بی حواله بر آید(همان : 476)
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه من است (همان :124)
سهو و خطای بنده گرش هست اعتبار معنی لطف و رحمت پروردگار چیست (همان :148)
بر آستان تسلیم سر بنه حافظ که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد (همان : 318)
تو با خدای خود انداز کار و دل خویش دار که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند (همان : 380)
از نامه سیاه نترسیم که روز حشر با فیض لطف او صد ازین نامه طی کنم(همان : 702)
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرو نگذاشتیم (همان : 741)
منابع :
- ------ . (1362) . دیوان حافظ ، به تصحیح و توضیح پرویز خانلری ، تهران : خوارزمی ، چاپ دوم.
- --- رینگرن ، هلمر . (1388) . تقدیر باوری در منظومه های حماسی فارسی ، ترجمه ابوالفضل خطیبی ، تهران : هرمس ، چاپ اول .
- حسن زاده آملی ، حسن .(1369). خیر الاثر در ردّ جبر و قدر ، تهران : قبله ، چاپ اوّل.
- خرمشاهی ، بهاء الدین . (1366). حافظ نامه ، تهران : انتشارات علمی فرهنگی .
- زمانی ،کریم . (1384) . شرح جامع مثنوی و معنوی ، تهران : اطلاعات.
- سبحانی ، جعفر . (1368). جبر و اختیار،نگارش علی زبانی گلپایگانی ،قم : مؤسسه تحقیقاتی سید الشهداء، چاپ اول .
- سعدی ، مصلح بن عبدالله . (1375).کلیات سعدی، تصحیح محمد علی فروغی ، تهرن : ناهید ،چاپ اول.
- شیخ بو عمران . (1382). مسأله اختیار در تفکر اسلامی و پاسخ معتزله به آن ، ترجمه اسماعیل سعادت ، تهران : هرمس ، چاپ اول .
- طباطبایی ، محمد حسین . (1381). نهایه الحکمه ، ج3، ترجمه علی شیرانی، قم: بوستان کتاب.
- مشکوری، جواد . (1367) .« مسأله جبر و اختیار در دیوان حافظ»، مقالاتی در باره شعر و زندگی حافظ، به کوشش منصور رستگاری فسائی، شیراز: جامی ، ص 416-425.
- مکارم شیرازی ، ناصر و همکاران . (1374). تفسیر نمونه ، ج25، قم: دارالکتب الاسلامیه .
- نژاد تسلیم ، رحیم .(1364). حدود آزادی انسان از دیگاه مولوی ، بی جا : کتابخانه طهوری ،چاپ اول.
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 112 تاريخ: شنبه 1 دی 1397 ساعت: 16:26