آیا سیاستگذاران فرهنگی در اشاعه فرهنگ ایرانی و اسلامی به معنی تام موفق بوده اند ؟

خرید بک لینک

ايران با سابقه اي درخشان و چشمگير در فرهنگ و تمدّن ، ميراثي گرانبها از دانش ، حكمت ، ادب و هنر به پا ساخته و در گذر زمان ، روابط و تعاملات فرهنگي بسيار گسترده اي با تمدّن هاي بزرگ خاور و باختر داشته است . اين روابط بينا فرهنگي در دوره اسلامي و پيش از آن ، زمينه ساز تعاملات گسترده اي در حوزه هنر بوده است . ايرانيان از يكسو آنچه با دين و آيين نياز هاي بومي فرهنگي و اجتماعي شان سازگار بوده است آگاهانه و هوشمندانه از فرهنگ ساير ملل دريافت كرده اند و از سوي ديگر همواره نقش عميق و مؤثري در فرهنگ و هنر جوامع مختلف داشته اند .

جريان هاي فكري و انديشه ورزي هاي تمدّن ساز همواره در بستر تلاش روشمند ، مسئله محور و هدفمند دانشمندان ، پژوهشگران و فرهيختگان جوامع شكل گرفته است . بي شك دستاوردهاي مادي و معنوي تاريخ بشر حاصل هم افزايي دانش و پژوهش انديشمنداني است كه با همفكري و هم انديشي به نشر دستاوردهاي پژوهشي خود پرداخته و الگوهاي و روش هايي بديع و خلاقانه براي تبيين مسائل دنيوي و اخروي و رشد فضيلت هاي انساني ارائه داده اند .

هنر به عنوان يكي از مؤلّفه هاي اساسي ظهور و بروز فرهنگ ها و تمدّن ها ، جايگاه ويژه اي در تعاملات زيستي و فرهنگي انسان ها داشته و نقشي محوري را در پيشرفت و تعالي يا انحطاط و انحراف جوامع ايفا كرده است . هنر هر جامعه اي در بستر فكري و فرهنگي ، ديني و اعتقادي و مطابق با شرايط تاريخي ، اجتماعي و جغرافيايي آن جامعه شكل مي گيرد و مطالعه ، تحقيق و نظر پردازي در حوزه فرهنگ و هنر ، قلمرو بسيار گسترده ، متنوع و پرجاذبه اي را پيش روي پژوهشگران و علاقه مندان هنر مي گشايد . با اين حال ، چنين فعاليّت هايي مستلزم بسترهاي فكري و معرفتي ، زمينه هاي فرهنگي و اجتماعي ، اصول ساختاري و روشي و منابع مادي و معنوي اي است كه جامعه و نهادهاي اجتماعي براي محققان و انديشمندان فراهم مي سازد ، زيرا مطالعات و پژوهش هاي پردامنه ، روشمند ، منسجم و مستمر ، و آگاهي از نتايج تحقيقات ديگران ، بدون تحقق اين بسترها و زمينه ها حاصل نمي شود .

نتايج و دستاوردهاي نظري و عملي چنين مطالعات و پژوهش هايي ، راه هاي جديد و روشني را در رشد معرفتي و فرهنگي افراد بشر و بسط تعاملات اجتماعي و فرهنگي فرا رو مي نهد و بينش ها ، نگرش ها و چشم اندازهاي نويي را پيش روي هنرجويان و هنرپژوهان مي گذارد . از اين رو ، توجه به مطالعه ، پژوهش ، نقد، و نظريه پردازي در حوزه هنر بر اساس نيازهاي بومي از نيازهاي اساسي حيات فرهنگي ايران اسلامي به شمار مي آيد كه فقدان آن ، منجر به فهم نادرست ، تكرار يا پيروي از نظريه هاي غير بومي در پژوهش ها و مطالعات هنر ايراني – اسلامي و غفلت از نيازها ، تعلقات و پيشينه تاريخي خويش مي گردد.

پيوند عميق بين عمل و نظر ، يا به تعبيري حكمت عملي و حكمت نظري ، در سنّت فرهنگي اين مرز و بوم ريشه دار و نهادينه بوده است . امّا در دهه هاي اخير ، يكي از آسيب هاي جدي فعاليت هاي هنري شكاف بين نظر و عمل بوده است . لذا مطالعات نظري و فعاليّت هاي پژوهشي بايد به عنوان بخشي تفكيك ناپذير در سياست گذاري فرهنگي و هنري مورد توجه قرار گيرد .

در راستاي تمهيد و گسترش زمينه هاي مطالعات و پژوهش هاي بنيادين ، توسعه اي و كاربردي در حوزه هنر ، نقد و بررسي و آسيب شناسي پژوهش هاي هنري بر اساس معيارهاي متعارف جوامع علمي و پژوهشي ، و ايجاد بسترهاي ارائه نظريه هاي كارآمد هنري ، متناسب با نياز ها و ارزش هاي ديني ، ملي و بومي جامعه ايراني ، از استادان و پژوهشگران فرهيخته و پرتلاش حوزه فرهنگ و هنر درتجلي هنر و فرهنگ ايران بهره جسته شود .

ايران در بسیاری از حوزههای فرهنگی چون موسیقی، هنر،ادبیات،سینما، توریسم فرهنگی، و صنايع غير نفتي... امکان گفتگو و برقراری رابطه با جهان داشت ودارد . امّا مسأله اینجاست که روابط خود با جهان را بیشتر برحوزههای ديني و مذهبي، اقتصادی، نظامی و سیاسی متمرکز كرد... به نظر من، دلیل اصلی نداشتن رابطه فرهنگی مطلوب با جهان ، عدم شناخت صحیح جايگاه اين حوزه در تعامل با عالم و در پيش گرفتن منطق جزم انديشي،دگماتيسم ناشي از ذوق زدگي در سيستم اداري جامعه بعد از تحول بوده است .در این زمينه گفتگو، نخستین گام تقویت روابط فرهنگی است. گفتگوی مؤثری که می بایست در سطوح غیر دولتی و میان ملل و سازمانهای مردم نهاد عالم برقرار مي شد . البتّه نباید غافل شدكه حتی تاجران و سیاستمدارانی که شناخت فرهنگی صحیحی از طرف مقابل دارند، به تفاهمات ماندگارتر و بنیادینتری نیز دست خواهند یافت .

اگر بخواهم نگاهی بیطرفانه داشته باشم، باید بگویم فرهنگ هرگز اولویت نخست سیاستگذاران ایران نبوده است. هر چند در مقایسه با گذشته، امروز وضعیت مطلوبتری در روابط فرهنگی با عالم پيش آمده است، امّا آنچه هست، با توّجه به ظرفیت ها و آنچه میتوانست باشد، بسیار ناچیز به نظر میرسد. بدین معنی که فرهنگ ایران در عالم و فرهنگ ديگر كشور ها در ایران مخاطب عام ندارد .

ما در بسیاری از حوزههای فرهنگی، چون موسیقی ، هنر،ادبیات، سینما، توریسم فرهنگی، و ... امکان گفتگو و برقراری رابطه داریم . امّا مسأله اینجاست که روابط بین ایران با عالم – هر چند ظاهراً عادی و حتی مثبت به نظر میرسد – بیشتر بر حوزههای ديني و مذهبي، اقتصادی، نظامی و سیاسی متمرکز است. دلیل اصلی نداشتن رابطه فرهنگی مطلوب، به نظر من، عدم شناخت صحیح یکدیگر است. منظور از شناخت، شناختی مستند و مبتنی بر دانش عینی یا اطلاعات اثبات شده تاریخی است. در دورههای مختلف تاریخی یا مسائل ایدئولوژیک سد راه روابط ملل بودهاند یا تبلیغات، یا بحرانهای سیاسی و اجتماعی. همین امر، نوعی سوء تفاهم تاریخی نسبت به یکدیگر در میان ملل و حتی دولتمردان را شکل داده است. تا کنون تلاشی نیز برای رفع این سوء تفاهمها و روشنگری در زمینه مسائل تاریخی – که با شایعات آمیخته شده - صورت گرفته ،كافي و وافي نبوده است ؛ و البتّه مهمترین سد راه روابط ، ابزار بسیار مهم و کلیدی زبان است که بهرهمندی هر ملتي از این ابزار در سطح مطلوبی قرار ندارد.

مسأله زبان موضوعیت دارد. طی سالهای سيستم ايران ، جامعه علمی ايران ، چنان از جهاتی بسته بود که تعامل به زبانی غیر از زبان فارسی برایش غریب مینمود. با ساختارهای موجود در نظام ايران، نیاز چندانی نیز به زباندانی – جز در رشتههای خاص و بسیار مرتبط با دانش زبانی – احساس نمیشد. جامعه علمی ایران ابتدا زبان فرانسه و در درجه بعد دیگر زبانهای اروپای غربی را به عنوان زبان تعامل با جهان برگزیده بود . همین امر، مانع نخست برقراری روابط آکادمیک میان ملل بوده است. البتّه در سالهای اخیر، با توجه به گرایش دانشگاههای ايران به زبان انگلیسی، فصل مشترکی در روابط آکادمیک آغاز شده و هماکنون نیز در چارچوب اتحادیه دانشگاههای برتر ایران و عالم، همکاریهای مشترک در رشتههای مختلف آغاز شده که نویدبخش آیندهای روشنتر است.

گفتگو، نخستین گام تقویت روابط فرهنگی است. گفتگوی مؤثر باید در سطح غیر دولتی و میان ملل و سازمانهای مردمنهاد آنها برقرار شود. گفتگوی اقوام ملل میتواند در بسیاری زمینهها راهگشای روابط فرهنگی باشد، چرا که عناصر فرهنگی قومیتهای ایران و كشورها، برای هر مخاطبی جذابیتهای بسیاری دارد.

گفتگو میان مورخان ملل نیز از ضروریات رابطه فرهنگی است. سینما، یکی از حلقههای گمشده روابط کشور ها است. نباید تنها به معرفی چند فیلم ایرانی در عالم و بالعکس بسنده کرد و از موفقیتهای بهدست آمده بسیار راضی بود. سینماگران ایران و عالم میتوانند راههای تازهای برای به اشتراکگذاشتن تجربیاتشان بیابند.

ادبیات نیز، همیشه هموارترین راه و حتی کمدردسرترین راه برقراری روابط بوده است که تأثیرگذاری طولانیمدت نیز دارد. اگر جریان تازهای در ترجمه آثار ادبی ملل آغاز شود، میتوان به آینده بهتری در روابط فرهنگی امید داشت.

فرهنگ، پایه و اساس هر نوع رابطه انسانی است، حتی اگر توسط مؤلفههای اقتصادی و سیاسی به حاشیه رانده شود. بیتردید تاجران و سیاستمدارانی که شناخت صحیح فرهنگی از طرف مقابل دارند، به تفاهمات ماندگارتر و بنیادینتری نیز دست خواهند یافت . توریسم فرهنگی یکی از حوزههایی است که فرهنگ و اقتصاد را به هم پیوند میدهد. نسل جوان ایران و جهان، هم توریستهای فرهنگی خوبی خواهند بود و هم سفیران فرهنگی قابل استنادی. قابلیتهای ایران و جهان در پذیرش توریست فرهنگی آنقدر زیاد است که نیاز به توضیح بیشتر ندارد.

امیدوارانه. هر چند عوامل بسیاری در این روابط تأثیرگذار خواهند بود. درباره آنچه درجهان رخ خواهد داد، نمیتوان پیشبینی یا آرزویی کرد. اما درباره ایران، میتوان امیدوار بود که با تداوم نگاههای گفتگومحور، معتدل و روشن، روابط فرهنگی با دیگر کشورها نیز به تعادل خواهد رسید. وانگهي ، ایران مرکز اشاعه هنر[1] است. در حالي كه هنر و هنرمند ایرانی، شهرت جهانی دارد . ولي بنابه تنگ نظري هاي چند دهه اخير ، هنر و هنرمند ايراني ، در وطن خود ایران از برگزاری کنسرت موسیقی، آن هم در شهرهاي مادر هنر ممنوع و محروم بوده است . بايد گفت : «موسیقی مهربانی است». موسيقي ساز با همین ساز، سالهای سال فرهنگ لطیف و عرفانی ایران را از طریق موسیقی فاخر در بسیاری از کشورهای جهان بخصوص در کشورهای غربی به جهانیان نشان داده است. میراث موسیقی ملی ما اگرچه مقبولیت بینالمللی پیدا کرده امّا همچنان در داخل کشور با سد تحریم مواجه است و اغلب اساتید موسیقی این کشور افسرده و نگران از اعمال قدرت تنگ چشمها (بقول حافظ و سعدی) تنها قصه غصههای خود را در پيكره نحيف ، زردفام خود بیان میکنند! اين در حالي است که هیچگاه از هنرمندی خود کاسب کاری نکرده است اما به تنهایی، این ایرانی به جهانیان تاریخ سرزمینی وطن خویش را از منشاء هنر و هنرمندی چنان نشان داده است که مشهورترین و مهمترین جوایز بینالمللی موسیقی را اختصاص به هنر ایرانی داده است پس، موسیقی ایران (ملی) مهربانی است و میراث فرهنگی ایران از شعر و موسیقی پیام «مهربانی» به جهان آشفته سیاستزده و غوطهور در بحران دارد. با وجود اين ، اخذ جایزه بینالمللی و مشهور «اسکار» در شاخه ديگري از هنر از فرآيند هاي نويد بخشي است كه مي بايد به آن وقع نهيم و پاس بداريم .آن هم در شرايطي كه سران كفر و بسیاری از سیاستمداران نژادپرست مدام در تلاشند تا چهره مخوف از ایرانی را به جهان معرفی کنند و ضرب آهنگ گزاره «ایران مرکز اشاعه تروریسم در جهان» را تکرارمي كنند .«انعکاس خبر درخشش شاخه ديگر هنر(سينما) در شهرهاي اروپایی از جمله در لندن، پاریس و برلین و آمریکا نقشه شوم سران كفر را نقش بر آب كرد و ایران را مرکز اشاعه هنر در پيش جهانيان نامید .اين نشان داد كه سینماگران میتوانند با چرخش دوربینهایشان به مشترکات انسانی، کلیشههایی که از ملیتها و ادیان مختلف ساخته شده است را بشکنند و زمینه همدردی و به دنبال آن همبستگی مردمان جهان را فراهم کنند. همدردی چیزی است که ما امروز بیشتر از هر زمان به آن نیازمندیم .»اخذ نفيس ترين جايزه «اسکار» در هنر سينما کلیشه «ایران مرکز اشاعه تروریسم در جهان» را فروریخت و به جهانیان اعلام کرد، «ایران مرکز اشاعه ادب و هنر است.»

در حقیقت ، هویت ایراني وابسته به هنر و فرهنگ آن است. ما ایرانیان باید خود را موظف به حفاظت از هویت ایرانی خود بدانيم . در جهان امروز بر سر تمامی ذخاير معنوي و مادي رقابت فوقالعادهای در جریان است. شخصیتهای بزرگ ابنسینا، مولانا، فردوسی، سعدی، حافظ همه گرانبها گوهرهایی هستند. دارايي معنوي و مادي که در قلبوب ملل و موزههای جهان از ما است كه بسیاری از آنها ثمره فکر و ابداع و اختراع اجداد ما ایرانیان است به نام ملل دیگر ثبت و ضبط شده است. ما باید خود، آنچه را که میتوانیم بهعنوان مالکان اصلی هویت خود در تک بیت هویت ایرانی، حفظ کنیم . بنابراین ، مسئولیت و رسالت بزرگ حفظ مواریث فرهنگی این کشور حكم اثبات شخصیت ایران است.

اگر بزرگاني چون ابنسینا، مولانا، فردوسی، سعدی، حافظ، حافظ ماست، بنابراین، حافظه تاریخی این ملت، متناسب با حافظه میراث معنوی و مادي این ملت است. ما هم حافظان فرهنگ و هنر و تاریخ این کشور هستیم. و اگر حافظ، خود را حافظ میداند نه تنها حافظ قرآن است، بلکه به اعتبار این است که حافظ فرهنگ ملی ماست و آشکارا او در مغنینامه خود از ایران باستان سخن گفته است و آشکارا در غزلهای خود اساطیر ایران باستان را چنان به هم آمیخته است که امروز حافظ را حافظ خود میدانیم و امروز به عنوان وجدان خود آگاه جمعی خود، او را خضر راه خود میدانیم. و هرگاه در امری میمانیم، خود آگاه به او پیوندی میزنیم چون فرهنگ ما فرهنگ معنویت و اشراق و نور است .

فرجام سخن

با عنایت به سابقه دیرینه فرهنگی ج.ا.ايران در اقصي نقاط عالم بر ما فرض است كه ج.ا.ايران در توسعه روابط فرهنگي با ملل جهان در انتخاب رايزنان فرهنگي از چهره های خوش سابقه و دانا به کار و ادیب که بتواند علقه های فرهنگی را زنده کند بهره مي جست .« يكي در همه عمر مرا جويد و راه ندهم و يكي هنوز مرا ناجسته وي را به خود راه دهم . » (شرح التعرف ، ج2، ص722).

مع الاسف ،فرمودند:
این نوشته بدون منبع و صرفا استدلالها و تراوشات ذهنی دوست ارجمندمان جناب آقای احمدی منش است و برای ارسال به شخصیتهای حقوقی نیازمند تعدیل نظرات و یا افزودن منابع می باشد . در غیر اینصورت صرفا برای برخی افراد و به عنوان تحلیل شخصی می توان ارسال کرد .البتّه، بنابه ناهموار بودن سطح و احتمال بروز تنش در منافع كه بر اثر اصطكاك ناشي ، منتهي به غضب و فرود اين و عيان و فراز آن مي شود ؛ مي بايد از ارسال آن به نواحي صرف نظر كرد .


[1] . ابوالقاسم قاسم زاده

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۵ و ساعت 16:31 |
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...

ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 16:05

صفحه بندی