«از تلخ پروا نيست» وانگهي كيست كه بغايت آمالش نايل شود ؟ مگر با كسان باشي !

خرید بک لینک

«از تلخ پروا نيست» وانگهي كيست كه بغايت آمالش نايل شود ؟ مگر با كسان باشي !

برادر ارجمند ، طبق تأكيد جناب عالي بيش از سي بار سهل است صد بار از حيات اداري من نام مرا بر حوزه ي به اعزام نامزد بنمودند هر بار نامزد خويش را از كيسه مارگيري ، خناسي بيرون كشيدند . گمان بداريد كه براي اين آخري من اولينش بودم هرگز !!!!!!!!! پس ، اين خانه روابط براي احياي حياطش به افشاندن مايه حيات از مولتان . به خون مظلومي چون من نيازمند است .

گر راست گوييد «عوامگرا» نامند .ليكن به ج.آذربايجان (ف) را ، به ترکیه (ع) را ، به توكيو . (د) را و به برلين . (ر) را وبه اتريش (ش) را ، و به اكراين (م) ، به سوئد (ب) را به کره جنوبی ... به تاشکند برخلاف براهين و بینات خرد جمعی که در غیاب رایزن، مسئولیت نمایندگی را به عهده کارشناس میز قرار می نهند در حالی که این وضعیت پس از فراز و نشیب وافر حکم ماموریت دو ماهه آن صادر شده بود آن نیز به حرف نانجیبی که فرموده بودند برای تاشکند به آدم باوقاربا متانت نیازی نیست بلکه برای آنجا فردی دریده و چشم سفید باید فرستاد . در این راه حتی پیگیری (استاد استخوان لای زخم گذارنده)ریاست سازمان نیز دال بر تاکید به مشاورش صدقی زاده پیش جناب جلالی و خلخالی در محل کارم به هنگام بازدید حلول سال یک هزارو وسیصدونودوسه توفیری نداشت. لذا ، برای دادن حالی به جناح خویش که مغضوب صنف اصولگرایان شده بود(کریمیان) را برايش لقمه پيچاندندو بعد نوبت دادن حالی به هم جناح دیگرشان پورمحسنی را در پيش گرفتند تا دل پسر عمويشان بسان(( معاويه ، مروان« شام»)) را به دست آرند ....

اگر حقّ به باطل پوشيده نگردد ، زيركان را مجال جولان زدن نماند .لكن اندكي از اين و آن گيرند تا به هم در آميزند ، مكران فرصت يابند ، حيلت برانگيزند تا بر صالحان چيره شوند . مي دانيد كه مسندداران اين خانه روابط در بي حرمتي بر من چنان هجوم آوردند كه شتران تشنه به آبشخور روي آرند و چرانندگان ، بند آنها را بردارند و يكديگر را بفشارند و اين را به كرار چشيدم كه خيال انگ و محو بر من را در سر مي پرورانند تا مرا از صحنه به در كنند و نمك خوابانده هاي خويش را جاي من جاي نهند .اين را نيز به آن سياق رفته مي پندارم . ليكن ، پشت و روي اين كار را نگريستم و ديدم جز اين رهي نيست كه مدارا با آنان را پيش گيرم .

هان اي مقاماتي كه بدن هايتان جمع و آرزوهايتان مختلف است !گفتار شما سنگ خارا را سُت مي كند ؛ولي كردارتان دشمن را در باره ي شما به طمع مي افكند . در مجالستان كه گرد هم مي نشينيد، به لاف و گزاف و خودستايي چنين و چنان (ازامثال ... وند ) سخن ها مي گوييد. چون هنگامه احقاق حق پيش مي آيد ، سكوت « زير چشم پهلو مي پاييد »، « چُرتِگِه مي اندازيد » شما بر پا و هويدا است ... به خدا سوگند به حالي درآمده ام كه اميد از شما بريده ، نه گفتارتان را تصديق مي كنم و نه به ياري شما اميد دارم و نه بوسيله شما از بيم دشمن اميدوارم ... چون بارها شما را آزموده ام . وضع ، حال و روز شما بسان کلام گوهربار امام الشهداحسین بن علی(ع ) است که می فرمایند : فقد ملئت بطونكم من الحرام وطبع علي قلوبكم ويلكم الا تنصتون الا تسمعون؛ (بحارالانوار، ج45، ص1.) البتّه (حق داريد، چرا كه) شكم هايتان ازحرام پر شده است، درنتيجه خداوند بردل هاي شما مهر زده است (و هرگز حقايق رادرك نمي كنيد) . شما چرا ساكت نمي شويد، چرا گوش نمي دهيد ونمي شنويد؟!»اين اثرات حرام خواري است که چشم ودل وانديشه ي آدمی را در هم نورديده ونقش حقيقت وصداقت را ازذهنتان زدوده است.

دفاع شما از حق ، سخن حقّي است كه باطلي بدان اراده شده است !چرا كه ما در روزگاري بسرمي بريم كه بيشتر مردمان آن دغلكاري را به نام زيركي گرفته اند و مردم نادان اين روزگار ، عمل چنين مردم فريبكاري را به حسن تدبير نسبت مي دهند . شما به درخت وجودم استدلال كرديد ، ولي بارها ميوه ي درختم را ضايع ساختيد .

ولي در اين كانون فرهنگي گوش خرد استماع به اين اظهارات كارشناس ميز نبود .« اينكه به من كارشناس ميز ازبكستان ابرو در هم مي كشند كه مطلقاً در زمينه وضع پيش آمده بر اين حوزه سخني نرانم و در واقع نبش قبر مكنم » ؛ « اگر چه اين اقاصيص از تاريخ دور است ، چه در تواريخ چنان خوانده نخواهد شد كه فلان ريئسي بنابه امريه اي و ملاحظه كاري، فلاني را به مسند عمّال فرهنگي يا پست و مقامي بگمارد ، و فلاني را بنابه بي كسي، به سزاي متانت ذاتش به نجواي كساني از مأموريت و ارتقاء جايگاه بازداشتند، يا فلاني به ازاي اعطاي مأموريتي و منسبي وليمه ي به دفع و رفع چشم زخم بدان يا افاضه كرامت و فضل در نفوذ قلوب و انحراف افكار جمعي در كانون به اصطلاح فرهنگي به راه اندازنند ، يا اين آنرا يا او اين را به بالا كشد و فرو آورد و هر آنچه كه بر اين بگذشتند ، امّا من آنچه واجب است ، بجاي آورده ام . اين مقامات كانون كه همگي مردمان امام زاده و محتشم و فاضل و اديب اند ، امّا شرارت و زعارتي در طبع آنان مؤكد گشته - ولا تبديلَ لِخلق الله – و با آن شرارت دلسوزي ندارند و هميشه چشم نهاده اند تا مقامي از اسلاف و اخلاف اشان بر جا ، بي كسي را خشم گيرد و آن بي كس را لت بزنند و فرو گيرند ، اينان (منصوبان) از كرانه بجهند و فرستي جويند و تضريبي كنند و المي بدين بي كسان رسانند و آنگاه لاف زنند ما فرو گرفتيم». و چه بسا ، هنرمندان بحسد بی هنران در معرض تلف آیند - ان الحسان مظنة للحسد . - در پايان، « من اين دانم كه نبشتم بر اين گواهي دهم در قيامت » (بيهقي . جلد اوّل ، ص22 ) . از اين رو، جنازه به زمين مانده امر عدالت اداري[1] را در خانه ارتباطات با عمل به خرد بشري ميتوان كفن و دفن كرد نه با ريا و تزوير . ولي مقامات گُربُز، زيرك، محيل حاجبان شان ، امر « اعزام » را در اين خانه ارتباطات از بدو فعاليت، ملك تلق خويش بنمودند . و لا غير ؟؟؟؟؟!!!!!

به واقع ما گمان بداريم كه في المثل جناب آقاي پورمرجان ما را نمي شناسد مگر خود ايشان نمي داند كه بنده زبان و ادبيات فرانسه خوانده آشنا به زبان تركي استانبولي و دبير زبان انگليسي بوده و بنابه شناختي كه از بنده داشتند ما را مهمان به اداره كل آفريقا براي سر و سامان دادن به نمايندگي سنگال ببردند. چگونه است رايزن فرهنگي سنگال را برازننده من مي دانند اما تركيه را خط قرمز برايم مي پندارند . و آقايان نجفي ، ابوالقاسمي ، خامه يار ، الماسي ، سابقي ، حكيم الحكما ، شما و لا غير ؟؟؟؟؟!!!!!

همين برادري كه هم اينك نيز بر سر سامانه اداره كل آسيا و اقيانوسيه نشسته كه مي داند يادگيري زبان فرانسه چه مشقتي بر يادگيرنده اش دارد و از ذوق و قريحه ما نيز كه مطلع اند كه ما را براي تركيه به محضر ايشان،آن سفر كرده ديار حق -( شهيد حاج شيخ انصاري «ره»)- پيش وي بفرستادند ، چگونه امروز به نجواي متنفعين (( پيش خريد نفوذ )) در حوزه تركيه بر اين اصرار دارند كه بنده به جاي تعمق ، تدقيق ، انديشه ، بر تحولات تركيه بر حوزه غير ذوقي خويش دل بسپارم و به مادر افراط گرايي كه بذر تنش زايي از سران اين كشور در جاي جاي حوزه تمدّني عقبه فرهنگي ايران قديم بر مي افشانند دست شويم. استدلال من اين است اگر افراط گرايي زشت و قبيح است اين شالوده افراط گرايي كه بر شاكله ساختار اداري اين خانه روابط ، سايه شومش را بر تار و پود گفتار وكردار مقامات اين سازمان به اصطلاح فرهنگي گسترانده ؛ برازنده تعمق و تدبير و تحرير نيست كه مقامات ابرو در هم بر من مي کشند که زین بعد مطلبی در زمينه حوزه ياد شده منويسم تا حيات آنان كه تركيه را ملك تلق خويش مي دانند به چالش مياندازم .لاجرم این به دور از تکاثیف رفتار است که ما را مُدَهش و آشفته سازد ... » .

پاسخ اين كردار ناصواب مقامات به اصطلاح مسئول اين خانه روابط ، اين سخن امام است به همه نقاب داران تلبيس ، تزوير و ريا، به آناني كه پيش از اين گمان آن داشته و دارند كه قادر به سر پروراندن هر سناريو شومي را دارند كه روزي دست ، پروارنده آن دسايس بر كوچك و بزرگ هويدا خواهد شد. جوابي بس صواب متقن بر عالم و آدميان است كه با گذشت زمان بسان محكمات الهي،سترگي و ستواري آن بر خرد ورزان اين هستي بالاخص بر اين اهل خانه روابط مسلم و فصيح گشته است .

« باید به حسب واقع، به حسب انصاف، به حسب وجدان، این مردمی که شماها را روی کار آوردهاند، آن مردم كوچه و محله و زاغه نشین که شماها را روی مسند نشاندهاند ملاحظه آنها را بکنید، و این جمهوری را تضعیفش نکنید. بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست، و یک انفجار حاصل بشود. از آن روز بترسید که ممکن است یکی از «ایام الله» - خدای نخواسته - باز پیدا بشود. و آن روز دیگر قضیه این نیست که برگردیم به ۲۲ بهمن. قضیه [این] است که فاتحه همه ما را میخوانند! من از خدای تبارک و تعالی امید این را دارم که به ما عنایت بفرماید و ما را هدایت کند به یک راهی که مرضی اوست؛ و قلمهای ما را هدایت کند به یک نوشتههایی که مورد رضای اوست. و بر زبانهای ما جاری کند یک چیزهایی را که مورد رضای اوست. (روح الله موسوي خميني (ره ) . صحيفه نور . جلد ۱۴ - صفحه ۳۸۰)»

پس از اينكه تقصيرات سوء مديريت تشكيلات را بدانستيد؛ به اظهار مَثَلِ اصطناع شما بر این سِرّ فصول كه ميان من و شما بگذشت،مشبع بیندیشیدم. احتياط واجب در اين بينم كه به حصول حقوق بر باد رفته خويش، بسان باكسان ، آب به پای آن نهشتانم. چرا که «روز مرا بابی کسی، با کسان چه مشابهت؟ و این دو را باهم چه مناسبت ؟»« و زر را با خاک چه مناسبت ؟ و آب شیرین را با شور چه مشابهت ؟»و اين مثل بدان آوردم تا بدانيم كه كار به سفارش و عمل به شيوه سلک و سلوک برفته باکسان،گام نهادن به جهانی تیره،راهی ناهموار،پر آسیب و جان آزار که همچو من در آن هردم به سر در آیم و پی درپی پوزش خواهم، و از ورطه به در نیایم ، سوق داده شدن مي ماندم.پس برادرانم، بنیادی که به پرهیزگاری استوار بوده است چیزی نلرزاند و کشتزاری که آب تقوی خورد، تشنه نماند. پس عقل را كه عمده سعادت و مفتاح نهمت است. صلاح خويش بينم كه امور به سير طبيعي جاري شود تا عقوبت انگ راه رفته با كسان پس از اين همه سال هاي صبوري به نامم نگاشته نشود ./(در پی تأکید موسوی زاده و تقوی. وديگرمقامات برکتابت سوابق به معاون بین الملل«د.خامه یار» ).

رنج و عنای جهان اگرچه دراز است با بد و با نیک بیگمان به سر آید
چرخ، مسافر ز بهر ماست شب و روز هر چه یکی رفت براثر ، دگر آید
ما سفر بر گذشتنی گذرانیم تا سفر ناگذشتنی به در آید
(ناصر خسرو . سفرنامه .ص۱۲۴)

وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ﴿ سوره ۲۰: طه - جزء 16،آيه ۴۷. ﴾

چهار شنبه / بيست و پنجم/ يكهزاروسيصدو نودو پنج

+ نوشته شده توسط ahmadimanesh در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ و ساعت 10:38 |
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...

ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 16:05

صفحه بندی