همانطور که از شواهد پیداست مولانا حنفی مذهب است دیدگاه او به عنوان یک حنفی اهمیّتی فراوان دارد. فقه حنفی در مقایسه با فقه شافعی از آزاداندیشی بیشتری برخوردار است ابوحنیفه در تعلیمات خود جایگاهی خاص را به استحسان، عرف و رخصت ملحوظ داشته است. فقه حنفی در عصر مولانا تا آسیای صغیر گسترش پیدا کرده بود. فقهای اهل سنت در مورد «غنا» اختلاف نظری بسیار دارند که این اختلاف در میان فقهای حنفی نیز شایع است. با این همه بیشتر فقهای حنفی غنا را جایز و مباح می شمارند.
اوضاع اجتماعی - فرهنگی قرن هفتم در آسیای صغیر در شناخت اندیشه مولانا جلال الدّین دارای اهمیّتی فوق العاده است. تنوع فرهنگ ها در دیار روم سبب نوعی آزاداندیشی شده بود. اوج تجلی آن فرهنگ در آثار مولانا نمایان است پس از استقرار سلجوقیان زبان فارسی زبان رسمی آن دیار گردید. این زبان از طریق خانقاه های مولویه به میان مردم راه پیدا کرد و «رسم مثنوی خوانی» در خانقاه ها مرسوم شد. مولانا درخشان ترین چهره زبان و ادب فارسی در عصر ایلخانان است. اگرچه او به عنوان یک شاعر و عارف مطرح است اما موسیقی با شخصیت و شعرش پیوندی عمیق دارد.
میان شعر و موسیقی پیوندی استوار برقرار است. وزن مهمترین عامل مشترک بین شعر و موسیقی است. توالی هجاهای کوتاه و بلند در شعر همان کاری را می کند که در یک قطعه موسیقی کشش ها، سکوت، خطوط
اتحاد و اتصال و غیره ایجاد می کند. موسیقی شعر مولانا با روحیه جهان بینی و مضمون شعرش در ارتباطی تنگاتنگ است. او به هنگام هیجانات روحی، غزل های پرشور و به هنگام اندوه، غزل هایی با موسیقی آرام می سراید.
در حوزه موسیقی بیرونی مولانا از ۴۸ وزن متنوع و خوش آهنگ استفاده نموده که برخی از این اوزان ساخته خود اوست. بیشتر این اوزان را وزن های تند و پر تحرک تشکیل می دهند مهم ترین جلوه موسیقی درونی شعر مولانا انواع سجع جناس و تکرار است. از میان جلوه های موسیقی درونی شعر او قافیه های درونی و نیز انواع تکرار به ویژه تکرار فعل بیشترین کاربرد را در شعر مولانا دارند.
در حوزه موسیقی کناری، بیش از نیمی از غزلیات او دارای ردیف هستند. از میان ردیف های شعری او ردیف های جمله از اهمیّتی خاص برخوردار است البته ردیف هایی دیگر نیز چون اسم ضمیر، قید جمله های عربی و ترکی نیز استفاده کرده است؛ اما تعداد آنها نسبت به جمله و فعل کمتر است. ابداعات و تنوع جویی های مولانا در حوزه قافیه و ردیف باعث افزایش ارزش موسیقایی شعر او شده است.
در حوزه موسیقی معنوی اگرچه در مقایسه با سایر عوامل موسیقی ساز جلوه کمتری دارد. با این وجود در میان جلوه های این نوع موسیقی تلمیح، تناسب و متناقض نمایی بیشترین جلوه را دارد.
اشتیاق بی پایان مولانا به سماع، اثراتی شگرف بر اندیشه و شعر او گذاشته است. شواهد نشان می دهد که او تا قبل از دیدار با شمس اهل سماع نبوده است پس از دیدار با او بود که به جرگۀ عشاق رقصنده پیوست. مولانا و شمس هر دو سماع را مایۀ رهایی از خود می دانستند. و نتیجه آن را وصال به حق می دانستند. مولانا شرکت در مراسم سماع را مستلزم جا و مکانی خاص نمی دانست او شرایطی را نیز برای اباحه سماع قائل شده بود. هرکسی را شایسته پایکوبی نمی دانست. سماع مولانا، مخالفانی زیاد در پی داشت. جلال الدّین در برابر مخالفت های آنها به پاسخ های کوتاه و گاه شاعرانه اکتفا می کرد. سازهایی که در مجالس سماع از آنها استفاده می شد شامل نی، رباب، دف سرنا، نقاره .... بودند چرخیدن و کف زدن از ارکان اصلی سماع مولانا بوده است. مولانا موسیقی و سماع راست را جهت تلطیف عواطف لازم می دانست. سماع در مثنوی و به خصوص در غزلیات از تجلی ای خاص برخوردار است. مولانا سماع را نشانه ای از سرسپردگی سالک در چوگان عشق الاهی می داند. بسیاری از اشعار مولانا نشان می دهد در جایی که زبان شعری نتوانسته است با سماع او همراهی کند، از شعر به سماع روی آورده است. در واقع کار کرد سماع هنگامی آغاز می شود که کارکرد شعر به انتها رسیده است.
«رقص» نیز که لازمه سماع راست است از کلمه های کلیدی شعر مولاناست. از نظر او همه چیز در حال رقص هستند. جنین در رحم مادر می رقصد و این رقص تا به لحد ادامه دارد. تمام ذرات در حال رقصند. معشوق نیز در خیال عاشق رقص می کند. این رقص با صدای خوش موسیقی است که عاشق را به محو و فنا می رساند. چنین رقصی از مقوله لهو و لعب بیرون است رقصی است که از لطف الاهی سرچشمه می گیرد. در چنین رقصی پیامبران نیز شریکند.م
مولانا تصویرپردازی هایی بسیار زیبا از آلات موسیقی و اصطلاحات آن نموده است. «نی»بهترین سازی است که می تواند به عنوان نمادی برای انسان به کار رود شعر مولانا سرشار از اشارات و تلمیحات به این ساز است. از آنجا که مولانا چون فارابی حنجره را بهترین سازها می داند، سازهایی را که به حنجره نزدیک ترند ارزشمندترین سازها می داند. هر چه صدای ساز امتداد بیشتری داشته باشد ارزشی بیشتر را داراست. از این روست از میان پیامبرانی که در غزلیات از آنها نام می برد، اهمیّتی خاص به نغمه و نوای داوود داده است. تا جایی که خود را چون داوود؛ مریدان را مرغان و غزل های خود را به منزله «زبور» وی می داند.
او برای برخی سازها، چون «رباب» اهمیّت زیادی قایل بود. اگرچه مخالفانی بسیار در پی داشت و با آنان در تعارض بود.
مولانا آلات موسیقی را اسبابی می داند که نغمه ها و رازهایی درون خود پنهان دارد. هر کدام از سازها تجلی ای از عشق است که با دل پیوندی خاص دارد او برای هر یک از آنها تصاویری زیبا خلق کرده است. در بسیاری از اشعار خود را چون سازی می داند که اختیاری از خود ندارد و معشوق است که او را می نوازد. اگر آواز از حنجره برآید بی واسطه صدای معشوق است.
کلمه مطرب نیز بسامدی بالا در دیوان شمس دارد. مطرب در شعر مولانا، علاوه بر صدایی خوش که دارد انواع سازها را می نوازد. این مطرب است که او را به حال و هوای عشق می برد و از خود بی خود می کند. امّا خود
گاه از مطرب «مطرب تر» می شود. مولانا خواهان مطربی است که با طربش اسرار عشق را برملا سازد. او مطربی مست را خواهان است که از سر بیخودی زیر و بم را از هم نشناسد و غیر از معشوق چیزی نگوید. او مطربی را می خواهد که در پرده عدم بنوازد. گاه خود مطرب می شود و شروع به زدن زخمه می کند. و گاه نیز از خوش آوازی خویش می سراید. از نظر مولانا مطرب همین که ساز می نوازد، خود را وقف عشق می کند. او بارها از خداوند برای مطرب توفیق طلبیده است.
«زهره» نیز در اشعار مولانا مطربی است که هم ساز می زند و هم آواز می خواند. ساز اصلی او «چنگ» است. زهره سمبل عشق است. هنگامی که زخمه می زند قامت عاشق است که برای او چنگ می شود. صدای چنگ زهره عاشق را به دیدار معشوق نزدیک می کند.
مولانا یک عاشق سرمست است. او نمی تواند عشق و مستی را توصیف کند از نظر او «عشق» بزرگ ترین راز حیات است که در جهان ظاهر به «زیّ موسیقی» در می آید. وی در تطور فکری و دینی خود به سه عنصر عشق، موسیقی و سماع تکیه کرده بود. موسیقی در شعر او در واقع نمایش آهنگین وحدت در کثرت است. موسیقی « امریکرنگی» را برای جهانیان به ارمغان می آورد.
مولانا عاشق سرمستی است. این صدای خوش موسیقی است که او را مست می کند. اثرات این سرمستی در شعر او بارز است. او چه در مثنوی و بویژه در غزلیات از موسیقی ستایشی زیاد کرده است. مولانا یگانه شاعری است که شعرش بیشترین پیوند را با موسیقی دارد. بسیاری از اشعار او مملو از ترکیبات سازها و مقام هاست که حاکی از عمق آشنایی او به این هنر و فن والاست. جلال الدّین با شنیدن نغمه ها و بهره گیری از نکات ظریف نواها به الهامات شاعرانه خویش تجربه ای خاص می دهد. انواع مختلف سازها نظیر چنگ، رباب، بربط، کوس، دهل، سرنا، دف و... در شعر او مورد استفاده قرار گرفته است.
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 13:17