عواقب باز گشت بازماندگان خلافت اسلامی به زاد بوم خویش (آسیای مرکزی)
- (آسیای مرکزی)سرزمینهای امن زادبوم آنان است .
- بازماندگان خلافت اسلامی عمدتاً از تاجیکان و افغان اند.
- مرزهای تاجیکستان و افغانستان مامنی امن برای نیروهای بازگشتی است
- نواحی کوهستانی دور ازدست رس قدرت دولتی بوده و اگر دولتی هم در آن حوالی باشد، همانند افغانستان، دولتی تازه تاسیس و سرشار از نیروهای گریز از مرکز میباشد یا همچون دولتهای آسیای مرکزی، فاقد مشروعیت تام و کافی هستند
- پشت صحنه سیاست بین الملل، دستهای پشت پرده ، رهبران، افراد و پولهای حمایتی طرفدار داعش، را به نقاط جدید امنی چون حوالی منطقه بدخشان ترکمنهای افغانستان و ترکمنستان و تاجیکان افغانستان و تاجیکستان، قرقیزستان، سین کیانگ و دره فرغانه در قلب آسیای مرکزی سوق می دهد . دره ای که گذرگاه بنیادگرایی و مواد مخدر به روسیه و قفقاز (و از آنجا به اروپا) میباشد. بدین سان، بخش مسلمان نشین روسیه و چین، همزمان از نزدیک در خطر صدور بنیادگرایی قرار میگیرند.
درۀ فرغانه ناحیه ای که دو کشورتاجیکستان و ازبکستان درآن واقع شده است . جریانهای تندرو از زمانی که طالبان در افغانستان سرکوب شد در قرقیزستان لانه کرد و دولتهای سنی تندرو سرمایه گذاریهایی هنگفت به ساخت و ساز و تجهیز و حمایت از مدارس و مساجد روآوردند. هم اینک بازماندگان خلافت اسلامی مهمترین تهدید بر تاجیکستان و افغانستان است وفضای پرچالشی را برای آینده اسلام گرایی در تاجیکستان به شمار می آید . به ویژه آنکه، چالشهای دولت تاجیکستان نشان دهنده آن است که خطر بنیادگرایی برای دولتیان مشهود بوده و شتابان و با همه قوا به دنبال بستن راههای نفوذ جریانهای تندرو میباشند.
تعامل قدرتهای منطقهای و جهانی در سوریه، آینده بازماندگان خلافت اسلامی را رقم زد، در آسیای مرکزی نیز تعاملات جهانی با حضور ابرقدرتهای آمریکا، روسیه و اتحادیۀ اروپا و قدرتهای منطقهای شامل پاکستان، ایران، چین، ترکیه، عربستان و امارات می تواند رقم بخورد. نوع رابطۀ ی دولت افغانستان با ایالات متحده و نوع رابطه ی دولت تاجیکستان با روسیه تعیین کننده وضع منطقه خواهد بود [1]. در این میان بروز سه سناریو ذیل احتمالی است .
- سناریوی اصلی قابل پیش بینی این است که نیروهای بازماندگان خلافت اسلامی به مناطق بکر شمال و شمال شرقی افغانستان انتقال یابند. این منطقه، دور از دسترس دولتهای قدرتمند بوده، به چین و روسیه به اندازه کافی نزدیک است و به کانونهای بنیادگرایی مانند پاکستان نزدیک بوده، مسیر ترانزیت مواد مخدر نیز به شمار میآید.
- سناریوی دوم که برای منطقۀ آسیای مرکزی پیش بینی میشود این است که بازماندگان خلافت اسلامی وارد این منطقه شده و به یک جریان نسبتاً قابل کنترل یا معاملهگر تبدیل شود. این جریان به همراه طالبان وارد تعامل با قدرتهای جهانی به ویژه امریکا و قدرتهای منطقهای مانند روسیه، چین، پاکستان و ایران شود. تلاش دولت افغانستان برای مذاکره با طالبان و پیشینه دولت پاکستان در کنترل نیروهای بنیادگرا از طریق مذاکره و معامله، مایه قوت این سناریو است. ولی مشکل اساسی این است که همین ابرقدرتهای جهانی و منطقهای دارای منافع مشترکی نیستند و مایه برهم خوردن نظم طبیعی حاکم بر منطق قومی منطقه خاورمیانه میشوند. همکاری روسیه و امریکا در مهار تکفیری در شامات، هرچند نشان داد، بنیادگرایی قابلیت مهار شدن دارد ولی به نابودی عناصر خشونت بار بنیادگرایی یا متعادل شدن آن و یا حتی نزدیکی منافع و خط مشیهای ابرقدرتها درباره بنیادگرایی منجر نشد و همین امر، قابلیت مذاکره پذیری بازماندگان خلافت اسلامی در منطقه آسیای مرکزی، با وجود قدرتهای متعدد درگیر و صاحب منفعت را زیر سوال میبرد. همچنین با توجه به ماهیت ذاتی تکفیری امکان کنار آمدن این گروه با فضای قدرت درون کشوری و جهانی تقریبا هیچ است.
- سناریوی سوم قابل پیش بینی در این مناطق، وقوع جنگ است که با توجه به مسلح بودن اقوام افغان، مافیای مواد مخدر، مافیای بنیادگرایی و رقابت نظامی رو به افزایش امریکا- روسیه- چین و ایران- اعراب چندان دور از انتظار نیست پیشینه جنگ در افغانستان و تاجیکستان این امر را توجیه پذیرتر میکند؛ درحالیکه در هر دو کشور، نیروهای مقابل دولت یعنی اسلام گرایان معتدل یا افراطی، هنوز مطالبات لاینحلی از دولتهای خود دارند و به نظم موجود به شدت معترضند. این جنگ با به چالش کشیدن مناطق مسلمان نشین چین و روسیه، نزدیک به مرزهای ایران بوده و میتواند جنگ نیابتی رضایت بخشی برای امریکا و هژمونی غالب جهانی از آب درآید.
نکته نهایی اینکه، با وجود همه تحلیلها و نابکاریهای تکفیری، امکان تکرار مدل سوریه و عراق برای بازماندگان خلافت اسلامی در آسیای مرکزی وجود ندارد. تجربیات بنیادگرایی جهانی نشان دادکه داعش جریانی اندیشمند است که دارای نیروهای مادی و معنوی متحول و پویایی است و با توجه به شرایط و زمان، در قالب ایدئولوژیک خود دچار تغییر و تحول روشی میشود. این نیروها هنگامی که وارد سیستمی میشوند با توجه به مقتضیات سیستم، نیازها و تجربیات بدست آمده، فعالیت جدیدی را تعریف و اجرایی میکنند. بر این اساس، این شرایط سیستمی آسیای مرکزی است که تعیین کننده آینده بازماندگان خلافت اسلامی در این منطقه از جمله میزان پایایی، خشونت، ساختاری شدن (مانند طالبان افغانستان) و حتی درگیری نظامی و جنگ میباشد.
[1] . دولت افغانستان میکوشد روابط نظامی و اقتصادی نزدیکی با ایالات متحده دست و پا کند، و دولت تاجیکستان روابط پر فراز و نشیبی با روسیه دارد اما در عین حال به روسیه اتکا دارد و این مهم بر آینده داعش در منطقه تاثیرگذار است. درحالیکه افغانستان قادر به امتیازگیری از آمریکا است، تاجیکستان برای روسیه فقط بازیچهای است که تا حد ممکن زیر فشار قرار میگیرد و دولت روسیه تنها برای جلوگیری از نا امنی و حفظ امنیت روسیه با دولت تاجیکستان در زمینۀ مقابله با بنیادگرایی همکاری میکند.
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 3:20