«جغرافیای زبان فارسی[1] و مرزهای کنونی آن ، تلاش های شکل گرفته ، راهکارهای پیش روی پارسی زبانان»
فارسی زبانی است که امروز بیش تر مردم ایران، افغانستان، تاجیکستان و بخشی از هند، ترکستان، قفقاز و بین النهرین بدان زبان سخن می گویند، نامه می نویسند و شعر میسرایند. تاریخ زبان ایران تا هفتصد سال پیش از مسیح روشن و در دست است و از آن پیش نیز از روی آگاهی های علمی دیگر می دانیم که در سرزمین پهناور ایران - سرزمینی که از سوی خراسان (مشرق) به مرز تبت و ریگزار ترکستان چین ، از جنوب شرقی به کشور پنجاب ، از نیمروز (جنوب) به سند و خلیج پارس و بحر عمان ، از شمال به کشور سکاها و سارمات ها (جنوب روسیه امروز) تا دانوب و یونان ، از مغرب به کشور سوریه و دشت حجاز و یمن می پیوست مردم به زبانی که ریشه و اصل زبان امروز ماست سخن میگفتهاند.
زرتشت پیامبر ایرانی می گوید که ایرانیان از سرزمینی که «اَیْرانَ وَیجَ» نام داشت و ویژه ی ایرانیان بود، به سبب سرمای سخت و پیدا آمدن ارواح اهریمنی کوچ کردند و به سرزمین ایران درآمدند. دانشمندان دیگر نیز دریافته اند که طایفه ی «اَیْریا» از سرزمینی که زادگاه اصلی آنان بود، برخاسته؛ گروهی به ایران، گروهی به پنجاب و برخی به اروپا شتافته اند و در این کشورها به کار کشاورزی و چوپانی پرداخته اند و زبان مردم ایران، هند و اروپا همه شاخه هایی هستند که از آن بیخ تراويده و رسته و باز هر شاخ شاخه ی دیگر زده و هر شاخه برگ و باری دیگرگون برآورده است.(بهار : سبک شناسی جلد اول).
زبان فارسی و مرزهای جغرافیایی آن
هر چند مرزهای جغرافیایی و اهمیت مسایل سیاسی باعث شده که مردم فارسیزبان کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان با توجه به داشتن زبان و ادبیات مشترک از یکدیگر دور شوند. حال آنكه مردم تاجیکستان یا بخشی از ازبکستان ـ سمرقند و بخارا ـ همگی خود را از تبار ایرانی میدانند. باید دقت شود که ما سه محیط فرهنگی داریم: آسیای میانه، ایران و قفقاز. ایرانیان از نظر فرهنگی با قفقاز و آسیای میانه مشترکاند؛ اما این اشتراک از نظر ادبی و زبانی با آسیای میانه برقرار است. برای نمونهای از اشتراکات فرهنگی میتوان مراسم جشن نوروز را مثال زد که نزد مردم جمهوری آذربایجان، کردان ترکیه، سوریه و عراق همان اندازه اهمیت دارد که در تاجیکستان، ازبکستان، افغانستان و ایران مهم شمرده میشود.ایران بیشترین ارتباط زبانی را با آسیای میانه دارد. زبان مشترک، زیبایی این را دارد که همفهمی مشترک میان ما ایجاد کند. ما میتوانیم با همفهمی بیشتر آیندهی بهتری داشته باشیم.
مردم کشورهای تاجیکستان، افغانستان و بخشی از ازبکستان، خود را به دلیل زبان و ادبیات مشترک، ایرانی میدانند. ادبیات مشترک به مشاهیر ایران بزرگ بازمیگردد. اگر تاجیکستان را به طور مثال در نظر بگیریم متوجه میشویم که کمال خجندی یا از همه مهمتر رودکی، ناصرخسرو و ابوعلی سینا فرزندان این منطقهاند. در سالهای اخیر نیز بیش از ۱۲۰۰ ادیب سمرقندی داشتهایم. با نگاهی به تاریخ ادبیات ایران متوجه میشویم که بسیاری از ادیبان و شعرا، زادهی کشورهایی هستند که امروزه داخل خاک ایران قرار ندارد. به نظر من میتوان به همان اندازه که حافظ و سعدی را در سمرقند و بخارا، تاجیکی دانست، رودکی و ناصرخسرو نیز در داخل ایران، ایرانی پنداشت. در زبان و ادبیات مرزی وجود ندارد.
شکاف ایجاد شده بر اثر تقسيمات سياسي باعث شد بسیاری از مردم به مشاهیر، ادبیات و فرهنگ خود، نگاه ناسیونالیستی پيداکنند. نبايد به اين گونه افكارها بها داد. همان گونه ، ما در ایران خیابان ناصرخسرو داریم، مدارسی به همین نام داریم. اگرچه ایرانیها او را ایرانی میدانند اما اگر نگاه کنیم که ناصرخسرو کجا به دنیا آمده، متوجه میشویم که او در مرو به دنیا آمده، در افغانستان درگذشته و در کوههای بدخشان دفن شده است. ما ناصرخسرو را ایرانی میدانیم اما او زادهی خارج از مرزهای ایران است و همانسوی مرزها درگذشته. رودکی را میتوان مثال دیگری دانست. او زادهی "پنجکنت "واقع در شمال تاجیکستان است. کسی که پدر شعر فارسی قلمداد شده است را ایرانی میدانیم اما رودکی کنار سیردریا به دنیا آمده ولی تاثیرش در ادبیات ما آنگونه است که ما او را ایرانی میدانیم. آرامگاه رودکی نیز در همان"پنجکنت " است. اگر زندگی مشاهیر و ادیبان دیگر را نیز بررسی کنیم به نتیجهی مشابهی میرسیم. باید پذیرفت که همه از یک بستر مشترک بودهاند.
بیشتر شاهنامه در ایران و سیستان و زابل و کابل میگذرد اما ما شاهنامه را صد در صد ایرانی میدانیم و نمیپسندیم که افغانها بگویند که شاهنامه به آنها تعلق دارد؛ اما اگر رودابه را در نظر بگیریم متوجه میشویم که شخصیتهای بسیاری از شعرها از کشورهای فارسیزبان دیگر هستند؛ مثل رودابه که به افغانستان نزدیک است. در موسیقی هم به همین شکل. فارابی را از خود میدانیم اما "فاراب" که زادگاه اوست، شهری در افغانستان است اما ما او را ایرانی میدانیم.
با نگاهی به تاریخ ادبیات ایران متوجه میشویم که بسیاری از ادیبان و شعرا، زادهی کشورهایی هستند که امروزه داخل خاک ایران قرار ندارد.
مع الاسف ، ما مردمي هستيم كه میکوشيم داشتههای خود را از زمان آمدن اسلام به بعد برشمريم. این مساله در سه کشور دیگر هم وجود دارد. افغانستان را مثال بزنیم. این کشور نیز رابطهی خود را با هر آنچه در پیش از ۲۰۰ سال اخیر داشته، قطع کرده است. مردم افغانستان نسبت به تاریخ قدیمی ایران که بخشی از تاریخ خود آنها هم هست، بیگانهاند؛ چراکه تبلیغات مذهبی بیش از اندازه اثر سوء بر عقبه اشتراكات تمدني و زباني به جا نهاده است . از زمانی که قوم پشتون سعی کردند که دولت جداگانه تشکیل دهند، مشکل زبان نیز در این کشور جدیتر شد. آنها بر سر یک کلمهی «دانشگاه» درگیریهای بسیاری داشتند.
اما ،تاجیکستان کشوری ست که از 4000 سال پیش تاکنون هرچه ایرانیان دارند، خود را با آنها سهیم میداند و خود را جزیی از ایران باستان معرفی میکنند. مردم در تاجیکستان کوروش را از خود میدانند. در هر شهری از تاجیکستان خیابان حافظ یا سعدی دارند؛ اما در افغانستان کوشش شده که مردم خود را از گذشتهی تاریخیشان جدا بدانند. این مشکلات تنها زبانی نیست بلکه فرهنگی هم به حساب میآید. در افغانستان نه خیابانی به نام ناصرخسرو دارند و نه به نام دیگر مشاهیر.
در سمرقند و بخارا واقع در ازبکستان، مردم فارسی را بسیار زیبا صحبت میکنند. نقش این دو شهر و خصوصا بخارا در زنده نگهداشتن زبان فارسی و ترویج آن، تقشی بسیار ارزنده است. بیش از ۲۰۰۰ ادیب در تاریخ ادبیات فارسی داریم که آنها از آسیای میانه آمدهاند؛ اما به طور مثال نگاهی به زندگی كمال خجندی، تغییرات مکانی او را به ما نشان میدهد. او از خجند آمده و در تبریز دفن شده. مرزها که وجود نداشت، جابهجایی مردم نیز راحت بود که میتوانستند در حدود زبانی و فرهنگی خود، رفت و آمد کنند؛ اما پس از ایجاد مرزها، به اندازهای که جنبههای سیاسی امر، مطرح شده، به جنبههای فرهنگی و ادبی پرداخته نشده است.
با وجود ادبیات و فرهنگ مشترک، مردم این کشورها مي بايست یکدیگر را دور از هم تعریف كنند . باید بیشتر به این اشتراکات بپردازند . دانش وران و پژوهشگران این مناطق میتوانند با راهاندازی همایشها به یکدیگر نزدیک شده و این نزدیکی را به دیگران نیز تعمیم دهند تا هم فهمی پدیدار شود. چه آنهایی که در سمرقند و بخارا هستند، چه کسانی که در خجند و دوشنبه زندگی میکنند و چه آنانی که در کابل و مزار شریف میزیند و چه کسانی که در مشهد و تهران و تبریز ساکناند؛ تمام این مردم بسترهای مشترک دارند. درست است که زبان محلی مثل پشتون، کردی، آذری داریم و برخی از زبانها با اوستا همزمان است؛ اما از نظر گسترهی فرهنگی ایرانی در زبانها، فارسی بسیار غنی ست. زبان فارسی از آن فارسها نیست بلکه هر ادیب و فیلسوف و هنرمندی که در این مناطق بوده، به زبان فارسی نوشتههای خود را منتشر کرده، زبان فارسی از آن همه است. بزرگان این اقوام اگر میخواستند حرفی را به ثبت برسانند و به گوش همگان برسانند، از زبان فارسی بهره بردهاند.
پس یکی از راهکارها را ایجاد همایشهای مشترک بین ادیبان و فرهیختگان میدانیم؛ اما تعصبات كوركورانه و بيخردانه ناشي از انفكاك سياسي در مرزهاي جغرافياي، ما را شاهد فشار يا ناملايمتي بر حوزهی فرهنگ و ادبیات كرده كه موجب شده. تعداد زیادی از نویسندگان از نوشتن بازمانند. افغانستان چندین دهه درگیر جنگ است. شاید بتوان وضعیت تاجیکستان را بهتر توصیف کرد. در چنین فضاهایی اندك میتوان به این راهکاری که از آن برگزاري همايش و طرح تشکیل مجمع جهانی شهرهای فارسی زبان ياد شد تعمیم داد و بدان راهكارها تکیه کرد و دانه ي صواب از آن چيد . حال آنكه در تاجیکستان مشکلی برای نوشتن وجود ندارد. آزادی صد در صد در حوزهی ادبیات و نشر کتاب وجود دارد. درست است که برگزاری همایش نمیتواند کافی باشد؛ اما اکنون یکی از بهترین راهها مجلات اینترنتی ست. تلویزیونهای ماهوارهای یکی دیگر از بسترهایی ست که میتوان برای ایجاد نزدیکی میان فارسیزبانان از آن استفاده کرد.
باید توجه داشت که هنرمندان نقش بسیار مهمی در ترویج زبان دارند. در جایی مثل ازبکستان که میکوشد زبان فارسی را کماهمیت جلوه دهد، مردم با ماهوارهها سروده هاي ایرانی را گوش میدهند. در تاجیکستان هم به همین شکل است. در یک ناکجاآباد میبینید که مردم با سروده های ایرانی شادی میکنند. البته درست است که موسیقی در این کشورها هم خوب پیشرفت کرده؛ اما همچنان نغمه هاي فارسی در گوشه و کنار شهرهای این کشورها به گوش میرسد.
هرچند ج.ا.ايران در حوزهی ادبی و فرهنگی بسیار کوشیدهاست . ليكن مي بايست سعی کنيم با نشر کتاب و شعرهای شعراي افغان یا ازبکان به زبان فارسی، زمینهی این نزدیکی را ایجاد کنيم. بكوشيم ادبیات فارسی را به زبانهای نگارشی دیگر در کشورهای فارسی زبان برگردانم تا قابل استفاده برای آنان نیز باشد. در تاجیکستان اگرچه مردم فارسی صحبت میکنند؛ اما دبیره آنها سیریلیک است. این وظیفهی ماست که بکوشیم تا تبادلات ادبی و فرهنگی بیشتر شود.
قريب چهار دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، سعي در برگزاري همايش و ايجاد انجمن در نكوداشت ادبا و مشاهير گام برداشتيم . هدف اين برنامه ها این بود که زمینهای فراهم کنیم که خارج از مرزهای سیاسی که هر کشوری میتواند نام خود را داشته باشد، ادیبان و فرهیختگان این کشورها را دور هم جمع کنيم تا دربارهی زبان، فرهنگ و ادبیات مشترک این خطهها صحبت کنند. ما در کلاسهای كه از سوي انجمن هامان داير مي كنيم آموزش خط نیاکان ـ فارسي را نیز مد نظر قرار مي دهيم.
با وجود چالش هاي شكل گرفته در معرفي کتابهای نویسندگان معاصر ایرانی به مردمان پارسي زبان چون مردم افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان، هنوز تلاش هاي يادشده ناكافي است. اين معقوله در افغانستان به این دلیل که نگارش فارسی مطالعه میشود، از کتابهای نویسندگان ایرانی بسیار بهره میبرند. در کتابخانههای افغانستان کتابهایی که توسط نویسندگان ایرانی نوشته شده،وجود دارد؛ اما مشکل تاجیکستان ، ازبکستان و آسیای میانه این است که خط نگارش آنها فارسی نیست. به همین دلیل کتابها چاپ و نشر شده بردی مفيد در ميان مردم يادشده پيدا نكرده است. وانگهي دست اندركاران فرهنگي نیز کتابهایی را که بیشتر به این کشورها منتقل میکند،کتابهای مذهبی یا ادبیات کلاسیک است؛ ولی کتابهایی که امروزه لازم است اندیش وران تاجیکی، ازبكي و ديگر ملل آسياي ميانه مطالعه کنند،کمتر در دسترس است. با آنکه فراگیری زبان فارسی در بعضي از اين كشور ها از سوی دولت اجباری عنوان شده؛ و بعضي ديگر از آنها كلاً منع شده؛ اما باز هم خط سیریلیک ، لاتين میان مردم تاجیکستان و ازبكستان نگارش اصلی ست.
[1] . بهار ، محمد تقی (ملک الشعرای). 1263.سبک شناسی جلد اول، امیر کبیر، تهران،1369.
ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان...
ما را در سایت ملاحظاتي در خصوص وضعيت نمایندگی فرهنگی آلماتی قزاقستان دنبال میکنید
برچسب: «جغرافیای,زبان,فارسی,مرزهای,کنونی,تلاش,گرفته,راهکارهای,پارسی,زبانان», نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:17